تبليغاتX
شکوفه ی یاس


شکوفه ی یاس
ادبی×هنری×اجتماعی×مذهبی
اخبار شبانگاهی !!!!
موضوع: پنجشنبه 3 اسفند1385 5:25 قبل از ظهر

سلام به همه ي دوستاي گلم

 

ببخشيد كه يه خورده دير آپ كردم آخه بد جور سرم شلوغه حسابي مشغولم تازه ماشالله ترم جديد هم شروع شده كه ديگه نور علي نوره،حالا اومدم يه خورده از خودم ودوستاي گلم بگم كه يه اتفاقات عجيبي واسشون پيش اومده

1 – اول اينكه بازم يه ترم ديگه شروع شد، بازم درس و دانشگاه و كلاس و امتحان و رفت و آمد وخستگي  و كلي مشكلات ديگه . تازه ماكه وسط هاي راه هستيم كلي داره درسامون سخت مي شه اين ترم بايد به كوب بخونم آخه واحد هايي كه برداشتم حسابي سخت اندوتخصصي . دعا كنيد اين ترم بهتر از ترم قبل بشه .

2- واسيه دايي،دوست گل و مهربونم دعا كنيد . الان واقعا به دعاي همتون احتياج داره آخه يه بيماري سخت گرفته كه همه ازش نااميد شدن .طفلكي هنوز جونه و سني ازش نگذشته كه اين جور مريض شده،تورو خدا سر نمازتون اونو ازدعاي خيرتون فراموش نكنيد.خدايا قسمت مي دم به مهربونيت و بزرگيت كه هر چه زودتر حالش خوب بشه و به آغوش گرم خانوادش برگرده.الهي آمين

3 – راستي چند وقت بود كه از يكي از دوستام خبر نداشتم نه تماس مي گرفت . نه خبري از خودش بهم مي داد . تا اين كه همين چند روز پيش اومده بود واسم آف داده بود با يه خبر بسيييييييييييييييييييييييييار خوش حال كننده ، اگه گفتيد واسم چي آف گداشته بود. بهم گفت كه مريم آبجيه كوچيكت داره عروس مي شه ، وايييييييييييي كه نمي دونيد چهقدر از اين خبرش خوشحال شدم .. نگو ناقلا مشغول بوده كه  ما رو فراموش كرده. آخه مي دونيد خيلي دختر ناز و با محبتيه ،واقعا مثل آبجي هاي خودم دوستش دارم . گلكم اميدوارم كه خوش بخت وسفيد بخت بشي و در كنار همسرت با هم به سغادت برسيد.

 4- اين هفته چند تا مسافر داشتيم كه از سفر كربلا اومده بودن. 2 تا از دايي هام و پدر بزرگم كه خيلييييييييييييييي دوستشون دارم. وايييييييي كه خدا مي دونه چقدر نگرانشون بودم .آخه زماني كه اون ها  كربلا بودن باز وضع عراق نا امن شده. از طرفي مامان هم چند بار خواب بد ديده بود واسيه همين خيلي مي ترسيدم  اما خوب خدا رو شكر همشون به سلامتي  برگشتن. خيلي خوشحالم . واقعا خوش به سعادتشون .الهي كه زيارتتون قبول باشه. يه چيز ديگه هم بگم كه بابام از دايي گلم خواسته بود كه واسيه امتحان ارشدم دعا كن كه قبول شم .اونم هيلي واسم دعا كرده بود . تازه وقتي با بابابزرگم عزيزم حرف زدم بهم گفت كلي زير گنيد آقا واسيه خوش بختيت و آيندت دعا كردم . ممنونم از همتون فداتون بشم

5- متاسفانه يه خير بد ديگه هم بايد بدم . مي دونيد روزي كه رفته بودم دانشگاه كه كارم رو انجام بدم يهو يكي از دوستاي صميميم رو ديدم حال روحيش اصلاً خوب نبود . طوري كه از قيافش ناراحتي داد مي زد . وقتي ازش پرسيدم چي شده . يهو اشك تو چشماش جمع شد بهم گفت كه مامانش واسيه راه رفتن مشكل پيدا كرده بود كه دكترا گفتن نخاعش داره از چند جا اسيب مي بينه كه اگه عمل نكنه قطع مي شه . اما حالا كه عمل كرده زبون بسته مامانش نمي تونه راه بره.در صورتي كه اين حالت اصلا از عواقب عملش نبوده. همه ي دكتر ها هم موندن كه چرا اين اتفاق افتاده ..واي كه اون روز چفدر ناراحت شدم .حالا از همتون مي خوام كه اونو دعا كنيد. نمي دونيد كه چه زن مهربون و دلسوزيه .خدايا كمكش كن .

 

خوانندگان عزيز اخبار امشب به پايان رسيد، از اين كه به دقت اين مطالب را خوانديد و به ما توجه ويژه كرديد بسيار سپاس گذارم . همه بريد لالا

 

خوب ديگه دوستاي گلم ببخشيد سرتون رو درد آوردم.

دعا يادتون نرو . منتظر آپ هاي بعدي  من باشيد

 

الهي كه لبتون خندون و دلتون هميشه شاد باشه

 دست علي به همراهتون باشه يا حق

1 نوشته شده توسط مریم سادات | لینک ثابت |

>