به سکوت می نشینیم شب صعود و ازدست دادن قرآن ناطق را
بازامشب غم شکوفه می کند
دل هوای شهر کوفه میکند
با علی امشب بیا همراه شو از درون سر او آگاه شو
خوب گوشت را به نخلستان بده عقل وهوشت را به نخلستان بده
همره هم کوچه ها را طی کنیم جام خود را زود پر از مِی کنیم
در میان کوچه مردی ناشناس در پی رفع امور خلق و ناس
آسمانی ها همه مدهوش او کیسه ی نان و رطب بر دوش او![]()
به در هر خانه ای تا میرسید ناسزا طعنه به جانش می خرید
از خرابه ناله و آوا رسد ذکر مرد مهربان بابا رسد
گوش کن راز و نیازش را ببین خواندن ،قرآن ، نمازش را ببین
مرد نخلستان دلم را خون مکن
دیده ام را از غمت جیحون مکن
فکر تنهایی باغ یاس کن غربت این چاه را احساس کن
گوییا از این جهان سیری علی هی سراغ از مرگ می گیری علی
کوفه را از بانگ خود لبریز کن ذوالفقارت را دوباره تیز کن
مرد نخلستان زنو فریاد کن کوفه را با داد خود آباد کن
با غم و غصه قرینت کرده اند وای شان خانه نشینت کرده اند![]()
![]()
غاصبان حق تو را نشناختند پرچم ظلم و حسد افراشتند
پیش چشمت،پشت در یاست شکفت اشهد خود را به پیش غنچه گفت
هر چه گویم از غمت آری کم است کوفه پر از عمر و عاص وملجم است
من غلط گفتم زمین جای تو نیست این زمین،خوش بهر ماوای تو نیست
عقل این مردم مثال کودک است این زمین مولا برایت کوچک است![]()
قدرت تو تنها خدا داند همین نیست در شان تو این خاک زمین




