تبليغاتX
شکوفه ی یاس


شکوفه ی یاس
ادبی×هنری×اجتماعی×مذهبی
مرد مهربون !!!!
موضوع: دوشنبه 17 مهر1385 11:17 بعد از ظهر

راستی از خاطره های مشهد که قبلا براتون تعریف کردم یادم رفت یه چیز دیگه رو هم براتون بگم که اون جا یه آدم خیلی باصفا ومهربون رو دیدم .

آقای طالقانی ( ریئس فدراسیون کشتی ایران) هرچی از خوبی هاش براتون بگم واقعا کم گفتم باور کنید من اصلا اهل کشتی و این جور برنامه ها نیستم ولی ایشون بد جوری من روجذب خودش کرد باورم نمیشد نشسته بودند توی صحن آزادی و فقط به حرم نگاه می کرد البته خانم ودختر های گلش هم بودند ونماز می خوندند هراز گاهی چند نفر می اومدن پیشش وباهاش سلام میکردن وعکس میگرفتن اون هم با روی خوش از همه استقبال میکرد والبته کلی هم از همه عذر خواهی میکرد چون طفلکی پاهاش درد میکرد و نمیتونست بلند شه حتی نمازش رو هم نشسته خوند خیلی مهربون و با صفا بود اصلا از کلاس و غرور خبری نبود خیلی راحت وصمیمی با همه حرف می زد وقتی باهاش حرف می زدی اصلا باورت نمی شد که ایشون واقعا اقای طالقانی باشه مثل پدر ادم بود ساده و صمیمی و مهربون و با محبت البته خانمش هم مثل ایشون بودساده و مهربون،خودم دیدم که وقتی داشت از توی حرم می اومد بیرون یه خانم که روی ویلچرنشسته بودخیلی صمیمی کمکش کرد تا اون رو از پله پایین بیاره.

 بعداز نماز رفتم پیشش وکلی باهاش حرف زدم بهش گفتم از امام رضا واسم بگه و اینکه وقتی میاد اینجا چه حسی داره و تو این مدت چیزی از آقا خواسته که بهش بده یا نه؟؟؟

اون هم شروع کرد: بهم گفت که من همه ی زندگیم رو مدیون  آقا امام رضا هستم ههمه ی زندگیم رو، گفت که یه سری اومدم این جا و روبه روی حرم ایستادم و گفتم آقا همین فقط همین یک کلمه  وایشون این دخترهای گلم زینب وفاطمه رو بهم هدیه دادند.

البته یه خاطره ی قدیمی هم واسم تعریف کرد از سالهای دور خیلی خیلی دور شاید مال 30 سال پیش باشه ایشون گفتند که: 30 سال پیش  یه مسابقه بین ایران وآمریکا بود و  رقابت بین مقام های دوم وسوم بود یعنی اگه برنده میشدم تیم ما دوم بود و در غیر این صورت سوم می شدیم . از طرفی هم بازی حساس بود هم تماشا گرهای زیادی اومده بودند و مدام تشویق میکردند ولی تا اون لحظه من بازی رو باخته بودم .

ولی من یهو از تشک اومدم بیرون و هی مربی بهم میگفت طالقانی چی کار داری می کنی بعد گفتم که آقا ما به عشق تو اینجا هستیم کمکم کن بعد گفت که یهو یه فنی انجام دادم که اصلا بلدش نبودم و اخر هم با کمک آقا مسابقه رو بردم.

در اخر ایشون گفتن: که ای کاش که مردم ما قدرآقا رو اون طور که شایسته هست بدونن و فرهنگ و پرستش امام رو باید بهتر ودرست تر یاد بگیریم ،بعضی ها فکر می کنن که زیارت فقط این هست که بری و اون جا حرم وضریح رو ببوسی نه من خودم هر سری که می یام توی صحن ها می شینم و از این جا با اقا حرف می زنم چون ایشون همیشه پیش ما هستند و به حرفامون گوش می دهند وما رو تنها نمی گذارند.

 

 

1 نوشته شده توسط مریم سادات | لینک ثابت |

>