تبليغاتX
شکوفه ی یاس


شکوفه ی یاس
ادبی×هنری×اجتماعی×مذهبی
وقایع الاتفاقیه
موضوع: جمعه 14 مهر1385 10:17 قبل از ظهر

1ـامشب  خونه پدر بزرگم ضیافت دارن اوه نمی دونیداون جا چه خبره جاتون خیلی خالیه بابا بزرگم ماشالله هر ساله 8 یا 9 تا سفره میندازن وهیچ جای خونه نیست که سفره پهن نشده باشه. نمیدونید چه صفایی داره خیلی خوش میگذره خالم  و بچه های خالم و دختر عمو ها و پدر بزرگم همه هستن .یکی بشقاب هارو می چینی یکی میوه می شوره یکی خرما میذاره تو بشقاب  همه مشغولند حتی بچه ها مثل آبجی کوچیکم که قاشق هارو میذاره سر سفره .

 خلاصه همه چی عالیه فقط جای 2 نفر بینمون خیلی خالیه مادربزرگم که الان 4 سال از پیشمون رفته وای که چقدر دلم واسش تنگ شده والبته دایم اون که قربونش برم الان داره تو بهشت کیف میکنه آخه فقط 18 سالش بود که :::::

2ـراستی ماشین جدیدمون رو دادن خیلی ناز و خوشکله رنگش نقره ای خیلی هم راحته اما حیف که یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاد که نذاشت شیرینیش تو دهن بابام مزه کنه.

3ـ بابام چند روز پیش با ماشین قبلی که قرار بود بفروشیمش تصادف کرد .اونم چه تصادفی کل عقب ماشین داغون شده خیلی وحشتناک بود یه پسر بجه ی جوجه (ازاینا که تازه گواهینامه میگیرن)صاف مستقیم از عقب کوبید به ماشین وای خدا به بابام چقدر رحم کرده الهی شکر حال بابام خوبه اما خطر از بیخ گوشمون رد شده تمام  لوله های بنزین پاره شدن ازطرفی از شدت ضربه درراننده قفل شده بود

.یعنی اگه خدانکنه باک آتیش میگرفت از طرفی در ماشین قفل وایییییییییییییییییییییییییی

خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

4ـ این هفته باید می رفتم هم دانشگاه هم وسایل خوابگاه رو می بردم بابام که ماشالله اعصابش خورد بود و کلی هم کار داشت منم جرات نمی کردم که بهش بگم بیاد بام بریم خوابگاه مونده بودم چیکار کنم سردرگم شده بودم یه وقت به خدا گفتم ای خدا ای کاش یه داداش داشتم که الان باهاش میرفتم باورتون نمی شده فردا پسر خالم اومد خونمون به بابام گفت که می یام باهاتون کمکتون کنم وای بیچاره پسر خالم  نصف کارامو کرد من که همیشه 5 یاعت تو دانشگاه معطل میشم این سری فقط 1 ساعت و نیم معطل شدم بعدشم راحت رفتیم خوابگاه هیچ ترمی این همه اولش خوب نبود.

آخیش خدا جون  بازم ممنونم

 این ترم خوابگامون رو عوض کردن این یکی بزرگتره اما بر خلاف خودش اتاقاش فسقلی هستن تو هر سوئیت 4 تا  اتاق . هر اتاقی هم 6 نفر زندگی میکنه،یعنی در کل میشه 24 نفر تو یه سوئیت چقدر وحشتناکه ،وای خدا جون چطور درس بخونیم اون جا واسم دعا کنید

1 نوشته شده توسط مریم سادات | لینک ثابت |

>