در شب نورانی قدر قرآنی صعود می کند وقرآنی نزول ، تا بتوان گفت در شب قدر است که قرآن صامت می شود .![]()
![]()
شب شهادت ،بزرگ مرد تاریخ ،امیر مومنان، علی ولی الله را به شما دوستای گلم تسلیت می گم .![]()
![]()
![]()
از علی از چه بگویم ،از سخاوت و کرمش بگویم ،از بزرگی وعظمتش بگویم ،از بخشندگی و عطوفتش بگویم ، ازدل بی کینه اش بگویم ، از قدرت و عظمتش بگویم ، از شجاعتش بگویم،از دست گرم و همربان پدرانه اش بگویم که همواره پناه گاه کودکلن یتیم کوفه بود و تا هنگامی که علی (ع) بود هیچ گاه طعم تلخ یتیمی را احساس نکردند ، از دل مهربانش بگویم که هیچ گاه حاضر نشد در سر سفره ای که بیش از یک غذا باشد بنشیند ، از عدالتش بگویم که هیچ گاه حق مظلومی در خزانه ی او حتی با برادرش پای مال نشد ، از دل بزرگ او بگویم که در بد ترین شرایطی که مردم بی وفای کوفه او را آزار می دادند اما حاضر نشد که لب به شکایت در برابر پروردگار باری تعالی باز کند و زبان به نفرین آنها بگشاید
آه این زبان ما چه کوچک است در برابر عظمت و بزرگی تو علی جان که حتی قادر به بیان لطف و مهربانی تو نیستیم از خودم شرم دارم. ![]()
![]()
آری اکنون علی ولی الله بار سفر خود را بسته است و از این زمین خاکی و عالم مادیات پر واز می کند آن هم در چه شبی ، شب قدر چه قدر با هم هماهنگ است شبی بزرگ مردی بزرگ را به ملکوت اعلی می برد چون دیگر این جا، جای علی (ع) نیست، به جایی می رود که رسول الله انتظار آمدنش را می کشد ،به جایی می رود که در دانه ی هستی همسر با وفایش فاطمه زهرا به انتظار او نشسته است![]()
![]()
آه امشب عالمیان چه گوهری را از می دهند.![]()
خدای مهربون به حق مرتضی علی دست هممون رو تو زندگیمون بگیر و مشکلات همه رو حل کن . امیدوارم بتونیم تو این شب ها با خدامون راحت درد ودل کنیم و حرف هایی را که ممکنه مدتی تو دلمون جاخوش کرده باشه رومثل یه دوست بهش بگیم .![]()
![]()
![]()
ازهمتون تو این شبها التماس دعا دارم و از صمیم قلب ازتون می خوام برام دعا کنید محتاج دعای همه ی شما دوستای گلم هستم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا رب دل مرده ی مرا احیا کن ![]()
بر روی گدای نیمه شب در واکن
به سکوت می نشینیم شب صعود و ازدست دادن قرآن ناطق را
بازامشب غم شکوفه می کند
دل هوای شهر کوفه میکند
با علی امشب بیا همراه شو از درون سر او آگاه شو
خوب گوشت را به نخلستان بده عقل وهوشت را به نخلستان بده
همره هم کوچه ها را طی کنیم جام خود را زود پر از مِی کنیم
در میان کوچه مردی ناشناس در پی رفع امور خلق و ناس
آسمانی ها همه مدهوش او کیسه ی نان و رطب بر دوش او![]()
به در هر خانه ای تا میرسید ناسزا طعنه به جانش می خرید
از خرابه ناله و آوا رسد ذکر مرد مهربان بابا رسد
گوش کن راز و نیازش را ببین خواندن ،قرآن ، نمازش را ببین
مرد نخلستان دلم را خون مکن
دیده ام را از غمت جیحون مکن
فکر تنهایی باغ یاس کن غربت این چاه را احساس کن
گوییا از این جهان سیری علی هی سراغ از مرگ می گیری علی
کوفه را از بانگ خود لبریز کن ذوالفقارت را دوباره تیز کن
مرد نخلستان زنو فریاد کن کوفه را با داد خود آباد کن
با غم و غصه قرینت کرده اند وای شان خانه نشینت کرده اند![]()
![]()
غاصبان حق تو را نشناختند پرچم ظلم و حسد افراشتند
پیش چشمت،پشت در یاست شکفت اشهد خود را به پیش غنچه گفت
هر چه گویم از غمت آری کم است کوفه پر از عمر و عاص وملجم است
من غلط گفتم زمین جای تو نیست این زمین،خوش بهر ماوای تو نیست
عقل این مردم مثال کودک است این زمین مولا برایت کوچک است![]()
قدرت تو تنها خدا داند همین نیست در شان تو این خاک زمین
فرداباید برم خوابگاه چون کلاسامون دیگه رسمی شدن و حالا باید از همتون خدافظی کنم .
امسال تابستون نسبتا خوبی داشتم از چند جهت :
1) با بعضی از دوستای قدیمی صمیمی تر شدم و از رازهای دل همدیگه خبر دار شدیم.
2) دوستای جدید ومهربونی پیدا کردم که واقعا مثل ماه می مونن.
3) تازه وبلاگم رو هم این تابستون افتتاح کردم.
4) به کلی از کارام و کلاسام و برنامه هام هم رسیدم و کلی چیز یاد گرفتم از همه.
خدایا شکرت.![]()
![]()
![]()
البته الان وظیفه ی خودم می دونم که از همه ی دوستای گلم تشکر کنم که تو این مدت خیلی خیلی کمکم کردن. از اون هایی که وقتی دلتنگ بودم و باهاشون حرف میزدم بهم روحیه می دادند و مرهمی برای دلتنگی هام بودند.![]()
![]()
از وان هایی که وقتی می فهمیدند مشکلی برام پیش اومده درست مثل اینکه آبجیه واقعیشون هستم از هیچ کاری برام دریغ نمی کردند تا مشکلم رو حل کنندو منو از اون وضع نجات بدند .![]()
![]()
از وان هایی باید تشکر کنم که منو آبجیشون قرار دادند و واسم این ارزش رو گذاشتندکه سنگ صبور شون بشم و به دردو دلهاشون گوش کنم وتا اون جایی که از دستم کاری ساخته بود براشون انجام بدم و اگه هم هیچ کاری ازم بر نمی یومد لااقل براشون دعا کنم .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از اون ابجیه گلم باید تشکر کنم و با اینکه میدونستم اکثر مواقع دلتنگه و در گیر مشکلات شخصی زندگیشه هیچ وقت دست محبتش رو ازم دریغ نکرد وهمیشه با محبت و روی خوش باهام برخورد می کرد تازه این اواخر چند تا چیز هم ازش خواستم که بهم نه نگفت قربونت برم آبجی جونم.خیلی دوستت دارم.![]()
![]()
![]()
حتی باید از اون داداش کوچولوی خودم هم تشکر کنم که منو آبجیش گذاشته و همیشه هر وقت براش مشکلی پیش بیاد باهام حرف می زنه و ازم راهنمایی می خواد داداشیه من دست گلت درد نکنه خیلی بهم لطف کردی![]()
![]()
در آخر باید از همه افرادی که اینجا می اومدن، با این که می دونستند من تازه کارم ولی بهم سر میزدندو نظر می دادند و راهنمایی می کردند از همتون تشکر کنم. قربونتون برم
وای خدای من حالا باید از همتون خدافظی کنم و برم سراغ درس ودانشگاه دلم واسه ی همتون تنگ می شه البته این رو هم بگم دلم واسه بچه های دانشگاه هم یه ذره شده برای کلاسامون برای بچه هایی که تو جاهای مختلف (اسمشون فعلا بماند )فعالیت می کنم تنگ شده .و الان دیگه وقته رفتنه ![]()
![]()
![]()
![]()
البته این خدافظی و تشکر از همه به این معنی نیست که دیگه اصلا این جا نمی یام و یا اینکه اصلا آپ نمی کنم
نه اما خوب چون خوابگاه و دانشگاه باید برم و دیگه نصفه هفته درگیرم وقت کمتری واسم می مونه ولی مطمئن باشید که هر جا برم شما دوستای گلم روفراموش نمی کنم و همیشه به خاطرم می مونید و همیشه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتون دارم
خیلی خیلی برام دعا کنید که این همه سختی و رفت وآمد آخرش عالی ختم بشه و ترم خوبی داشته باشم ممنون یا علی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی از خاطره های مشهد که قبلا براتون تعریف کردم یادم رفت یه چیز دیگه رو هم براتون بگم که اون جا یه آدم خیلی باصفا ومهربون رو دیدم .![]()
آقای طالقانی ( ریئس فدراسیون کشتی ایران) هرچی از خوبی هاش براتون بگم واقعا کم گفتم باور کنید من اصلا اهل کشتی و این جور برنامه ها نیستم ولی ایشون بد جوری من روجذب خودش کرد باورم نمیشد نشسته بودند توی صحن آزادی و فقط به حرم نگاه می کرد البته خانم ودختر های گلش هم بودند ونماز می خوندند هراز گاهی چند نفر می اومدن پیشش وباهاش سلام میکردن وعکس میگرفتن اون هم با روی خوش از همه استقبال میکرد والبته کلی هم از همه عذر خواهی میکرد چون طفلکی پاهاش درد میکرد و نمیتونست بلند شه حتی نمازش رو هم نشسته خوند خیلی مهربون و با صفا بود اصلا از کلاس و غرور خبری نبود خیلی راحت وصمیمی با همه حرف می زد وقتی باهاش حرف می زدی اصلا باورت نمی شد که ایشون واقعا اقای طالقانی باشه مثل پدر ادم بود ساده و صمیمی و مهربون و با محبت البته خانمش هم مثل ایشون بودساده و مهربون،خودم دیدم که وقتی داشت از توی حرم می اومد بیرون یه خانم که روی ویلچرنشسته بودخیلی صمیمی کمکش کرد تا اون رو از پله پایین بیاره.![]()
![]()
بعداز نماز رفتم پیشش وکلی باهاش حرف زدم بهش گفتم از امام رضا واسم بگه و اینکه وقتی میاد اینجا چه حسی داره و تو این مدت چیزی از آقا خواسته که بهش بده یا نه؟؟؟
اون هم شروع کرد: بهم گفت که من همه ی زندگیم رو مدیون آقا امام رضا هستم ههمه ی زندگیم رو، گفت که یه سری اومدم این جا و روبه روی حرم ایستادم و گفتم آقا همین فقط همین یک کلمه وایشون این دخترهای گلم زینب وفاطمه رو بهم هدیه دادند.![]()
![]()
البته یه خاطره ی قدیمی هم واسم تعریف کرد از سالهای دور خیلی خیلی دور شاید مال 30 سال پیش باشه ایشون گفتند که: 30 سال پیش یه مسابقه بین ایران وآمریکا بود و رقابت بین مقام های دوم وسوم بود یعنی اگه برنده میشدم تیم ما دوم بود و در غیر این صورت سوم می شدیم . از طرفی هم بازی حساس بود هم تماشا گرهای زیادی اومده بودند و مدام تشویق میکردند ولی تا اون لحظه من بازی رو باخته بودم .![]()
![]()
ولی من یهو از تشک اومدم بیرون و هی مربی بهم میگفت طالقانی چی کار داری می کنی بعد گفتم که آقا ما به عشق تو اینجا هستیم کمکم کن بعد گفت که یهو یه فنی انجام دادم که اصلا بلدش نبودم و اخر هم با کمک آقا مسابقه رو بردم.![]()
![]()
در اخر ایشون گفتن: که ای کاش که مردم ما قدرآقا رو اون طور که شایسته هست بدونن و فرهنگ و پرستش امام رو باید بهتر ودرست تر یاد بگیریم ،بعضی ها فکر می کنن که زیارت فقط این هست که بری و اون جا حرم وضریح رو ببوسی نه من خودم هر سری که می یام توی صحن ها می شینم و از این جا با اقا حرف می زنم چون ایشون همیشه پیش ما هستند و به حرفامون گوش می دهند وما رو تنها نمی گذارند.![]()
![]()
![]()
بلاخره بعد از کلی جستجو وسئوال پرسیدن واز کتابخانه ی تونستم چند وقته پیش که رفته بودم اصفهان کتاب من او به نویسندگی آقای رضا امیر خانی رو که یکی از دوستای عزیزم معرفی کرده بود روبخرم.![]()
خداییش اولش که کتاب رو خوندم اصلا ازش خوشم نیومد گفتم بابا حیف ازاین همه پول که بابتش دادم نگاه کن . اولا که جمله بندیش که انگار مال دوره ی قاجاره با خودم گفتم این همه سبک هست آدم وقتی جمله هاشومی خونه حالش گرفته میشه
تازه چقده هم قاطی پاتی حرف زده اصلا معلوم نیست که شخصیت داستان کیه بعدش هم چقدرصفحه هاش زیاده آدم حوصلش سر میره.![]()
![]()
ولی نگذاشتم که این حس و حال روم غلبه پیداکنه و هرشب چند صفحه ازش می خوندم تا جایی که این قدر جذب وشیفتش شده بودم که شب ها تا ساعت 3 تا 4 صبح کتاب می خوندم هر چی پیش می رفتم بیش ترعلاقه مند می شدم که ببینم آخرش چی می شه
.ازهنر و ذوق نویسنده که دیگه نگو ونپرس واقعا کولاک کرده فکر کنم هر چی فن و فوت بلد بوده تواین کتاب آورده. جملات خیلی زیبا و پر محتوا و حکیمانه داره که وقتی با دقت بخونیشون واقعا آدم رو به فکر می بره ![]()
![]()
یه نکته سنجی ها و ظریف کاری های تو داستان کرده که فقط باید داستان رو بخونید که بدونید من چی می گم.![]()
خلاصه خیلی جالب بود .درسته آخرش یه ذره ناراحت کننده تموم شد اماواقعا لیاقت شخصیت داستان همین بود که نویسنده گفته بود زندگی همه رو واقعی و دور از تصنعی بودن نشون داد.
آخرش باید بگم که عالی بود خیلی توپ هم تموم شد![]()
![]()
بهتون پیشنهاد می کنم که اگه این کتاب رو دیدیدحتما بخونیدش پشیمون نمیشید.
الان باید یه بار دیگه ازدوستم که این پیشنهاد رو بهم داد واین کتاب رو بخرم ازش تشکر کنم واقعا ممنونم.دست گلت درد نکنه اینمیه دست گل به دوست خوبم سروش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی اگه کسی تو این مدت کتاب یا رمان جالبی خونده وازش خوشش اومده بهم معرفی کنه البته بهم بگید که موضوعش در مورد چیه پیشاپیش از همتون تشکر میکنم ممنون یا علی![]()
1ـامشب خونه پدر بزرگم ضیافت دارن اوه نمی دونیداون جا چه خبره جاتون خیلی خالیه بابا بزرگم ماشالله هر ساله 8 یا 9 تا سفره میندازن وهیچ جای خونه نیست که سفره پهن نشده باشه. نمیدونید چه صفایی داره خیلی خوش میگذره خالم و بچه های خالم و دختر عمو ها و پدر بزرگم همه هستن .یکی بشقاب هارو می چینی یکی میوه می شوره یکی خرما میذاره تو بشقاب همه مشغولند حتی بچه ها مثل آبجی کوچیکم که قاشق هارو میذاره سر سفره .![]()
![]()
![]()
خلاصه همه چی عالیه فقط جای 2 نفر بینمون خیلی خالیه مادربزرگم که الان 4 سال از پیشمون رفته وای که چقدر دلم واسش تنگ شده والبته دایم اون که قربونش برم الان داره تو بهشت کیف میکنه آخه فقط 18 سالش بود که :::::![]()
![]()
2ـراستی ماشین جدیدمون رو دادن خیلی ناز و خوشکله رنگش نقره ای خیلی هم راحته اما حیف که یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاد که نذاشت شیرینیش تو دهن بابام مزه کنه.![]()
3ـ بابام چند روز پیش با ماشین قبلی که قرار بود بفروشیمش تصادف کرد .اونم چه تصادفی کل عقب ماشین داغون شده خیلی وحشتناک بود یه پسر بجه ی جوجه (ازاینا که تازه گواهینامه میگیرن)صاف مستقیم از عقب کوبید به ماشین وای خدا به بابام چقدر رحم کرده الهی شکر حال بابام خوبه اما خطر از بیخ گوشمون رد شده تمام لوله های بنزین پاره شدن ازطرفی از شدت ضربه درراننده قفل شده بود
.یعنی اگه خدانکنه باک آتیش میگرفت از طرفی در ماشین قفل وایییییییییییییییییییییییییی![]()
![]()
![]()
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت![]()
![]()
4ـ این هفته باید می رفتم هم دانشگاه هم وسایل خوابگاه رو می بردم بابام که ماشالله اعصابش خورد بود و کلی هم کار داشت منم جرات نمی کردم که بهش بگم بیاد بام بریم خوابگاه مونده بودم چیکار کنم سردرگم شده بودم یه وقت به خدا گفتم ای خدا ای کاش یه داداش داشتم که الان باهاش میرفتم باورتون نمی شده فردا پسر خالم اومد خونمون به بابام گفت که می یام باهاتون کمکتون کنم وای بیچاره پسر خالم نصف کارامو کرد من که همیشه 5 یاعت تو دانشگاه معطل میشم این سری فقط 1 ساعت و نیم معطل شدم بعدشم راحت رفتیم خوابگاه هیچ ترمی این همه اولش خوب نبود.
آخیش خدا جون بازم ممنونم ![]()
![]()
5ـ این ترم خوابگامون رو عوض کردن این یکی بزرگتره اما بر خلاف خودش اتاقاش فسقلی هستن تو هر سوئیت 4 تا اتاق . هر اتاقی هم 6 نفر زندگی میکنه،یعنی در کل میشه 24 نفر تو یه سوئیت چقدر وحشتناکه ،![]()
![]()
وای خدا جون چطور درس بخونیم اون جا واسم دعا کنید![]()
![]()
![]()
کسی را برای دوستی انتخاب کن که آن قدر قلبش بزرگ باشد که نخواهی برای اینکه تو قلبش جایی داشته باشی خودتو کوچیک کنی![]()
![]()
زندگی بدون دوست ، مرگ بدون شاهد است ![]()
مورد علاقه بودن قدرت می خواهد و علاقه مند شدن جسارت.![]()
![]()
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق . زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد.![]()
![]()
دوست داشتن از عشق برتر است .عشق یک جوشش کور است وپیوندی که از سر نابینایی ست، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال![]()
![]()
مردان همیشه دوست دارند نخستین عشق زنان باشند در حالیکه زنان همیشه میخواهند آخرین عشق مردان باشند ![]()
![]()
زنده ماندن در قلب کسانی که پس از ما زندگی می کنند ما را زنده نگاه می دارد.![]()
![]()
عفو وبخشش هر اندازه ی عشق اوست .![]()
کلید همه ی کار ها صبر است شما جوجه را با صبر کردن از تخم مرغ بدست می آورید نه با شکستن آن .![]()
![]()
هر چیز ارزشمندی ارزش انتظار کشیدنش را دارد.![]()
سکوت گفتاری است که هرگز دچار خطا و اشتباه نمی گردد.![]()
دروغ مثل برف است که هر چه قدر آن را بغلتانی بزرگتر می شود.![]()
![]()
می دانی که شمع در دم مرگ به پروانه چه گفت ؟![]()
گفت:ای عاشق شیدا فراموش شوی![]()
پروانه سوخت اما خوب جوابش را داد . گفت " طولی نکشد تو نیز خاموش شوی![]()
![]()
![]()

در تمام طول جاده نام تو توشه راه و
یاد تو همسفرم بود السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
یادتونه مشهد که بودم بهتون گفتم که یه فکرایی دارم راستش اون جا یه چیزهایی به ذهنم رسید با خودم گفتم برم که با خادم های امام رضا صحبت کنم وازشون بخوام که از خاطره هاشون برام بگن برای همین از بعضی از اون ها این سئوال رو می پرسیدم که :
شما تو این مدتی که خادم آقا بودید و برای آقا خدمت می کردید یه صحنه ،منظره ،یا اتفاقی که شما رو تحت تاثیر قرار بده دیدید یه چیزی که واقعا شما رو دگرگون کنه واون لحظه لطف و مهربونی آقا رو به چشم ببینید، یه چیزی که وقتی به دیدیه ی دل بهش نگاه کنیم دست محبت علی بن موسی الرضارو روسرمون احساس کنیم وهرکدومشون هم براساس ارادتی که به آقا داشتند لطف کردندو یه خاطره هایی برام تعریف می کردند.![]()
یک خادم که دم در ورودی برای تفتیش خانم ها روی صندلی نشسته بود بهم گفت: که یه بار قسمت ورودی در خیلی کثیف بود 2 تا خادم خانم تصمیم گرفتند که بیان و اون جا رو بشورن با این که اون زمان نه شیفتشون بود ونه وظیفشون، از طرفی هوا هم خیلی سرد بود و تو اون سرمای هوا راه زیادی باید میرفتن تا آب بیارند ما هر چی که به اون ها گفتیم که بابا جان نمی خواد حالا تو این سرما این کار رو کنید ولی اون ها به خرجشون نرفت و قبول نمی کردند خلاصه بعد از اینکه کارشون رو انجام دادند یه هو متوجه شدیم که یه بوی عطر و بوی حرمی توی فضا پیچیده هر چی دقت کردیم دیدیم که نه دسته ی جارو بو میده و نه دسته ی تی فقط دیدیم که دستهای هردو تا خادم هاعجیب بوی حرم رو گرفته بود.![]()
یک خادم آفا که یه ولیچر رو برای یه زایر می بردو تو حیاط راه می رفت بهم گفت : که چند وقت پیش یه آقای 30 ساله اومده بود اینجا می گفت که بعد از یک سال که ازدواج کرده تصادف میکنه وقطع نخاع شده بود. این آقا تو این 30 سال که از خدا عمر گرفته بود تا حالا مشهد نیومده بود و تصمیم میگیره که برای بار اول بیاد این جا و3 روز قصد میکنه که بمونه داداش این آقا میگفت که دستشو بسته بودم به پنجره ی فولاد و پتو روش انداخته بودم وقتی که پتو رو از روش برداشتم دیدم که طناب دستش باز شده بعدهمون جا همه چیز رو فهمیدم و کمکش کردیم و بلند شد و با هم برگشتیم دراخر اون خادم بهم گفت ببین خانم اگه یه نفر این طوری دلش صاف و اعتقاد داشته باشه بعد از 30 سال که برای بار اول مییاد این طوری همون شب اول جواب خودشو از آقا می گیره.![]()
![]()
یک خادم خانم که کنار در ورودی وضو خونه نشسته بود پرسیدم بهم گفت:
که چند سال پیش که خونه ی یک خادم آقا رفته بودم ایشون خواب بودند یه هو دیدم که از خواب پریدند بهشون گفتم چی شده ؟ گفت که خواب دیدم که انگار مردم و منو دارن می برن وقتی میرنم توی حرم یه در نشونم میدن بعد گفت در رو باز کردم دیدم که یه باغ خیلی فشنگ وبزرگ جلوی رومه بعدش این خانم بهم گفت چند سال پیش که توحرم آقا بمب گذاشتند آون موقع خادم های زیادی مجروح و زخمی شدند ولی فقط یک خادم بود که شهید شد و اونم این آقا بود که از 2 سال قبل خواب مرگ خودشو دیدی بود . در آخر از اون خانم پرسیدم که یعنی شما با اون آقا ارتباط خانوادگی داشتید در کمال نا باوری بهم گفت که بله ایشون پدرم بود.![]()
یک خادم آقا که توی حیاط ایستاده بود و به زائرها راهنمایی می کرد گفت: اینکه یه جون بیاد و کفشاشو در بیاره و همون جا سجده کنه وزمین رو ببوسه ، یا اینکه بعضا ها زنگ میزنند وگریه و التماس میکنند که تو رو خدا به قسمت داخلیه حرم وصل کنیم و یه لحظه گوشی رو به طرف حرم بگیریم تا یه سلام به اقا بدن همه ی این ها واسیه ما خدمت کاران اقا خاطرست.![]()
یک خادم آقا که دم در ورودی صحن آزادی ایستاده بودبهم گفت : که وقتی ما امام خودمون رو به درستی بشناسیم واعتقاد قلبی بهش داشته باشیم وبدنیم که ایشون جانشین بر حق خداست و بین ما و خدا یه رابط هستن وقتی به همی یه اینها ایمان راسخ داشته باشیم دیگه این سئوال ها در برابر ما خیلی پیش پا افتاده میشه چون اون وقت ما اصل یک چیز رو فهمیدیم واعتقاد قلبی به خود اون داریم و اون وقت که دیگه هر کاری که ایشون بخواد با اجازه ی خدا انجام میده.![]()
![]()
چند وقت پیش روز انتخاب واحد بود وای که چه سخت گذشت گرمای هوا وشلوغی از یک طرف و کارها و مراحلی که باید پشت سر هم طی می کردیم از طرف دیگه اعصاب ادم رو می خورد .
دیگه داشتم پس می افتادم بعد از کلی تلاش و معطلی کارام تموم شد .![]()
دعا کنید که نمره هام این ترم خوب بشه ونتیجه ی تلاشم رو بگیرم ![]()
![]()
![]()
راستی وقتی داشتم بر می گشتم دیدم که یه ایستگاه تو حیاط دانشگاه برای دانشجوهای ترم اولی گذاشتن گفتم ببینم چه خبره، رفتم پیششون دیدم که یک سری اطلاعیه و آگهی میدن به دانشجوها،
هم مطالب اجتماعی توش نوشته بودن هم طنز، یکیشون رو خوندم خیلی خوشم اومد گذاشتم این جاامید وارم شما هم خوشتون بیاد.![]()
![]()
اهل دانشگاهم ،نمراتم بد نیست
خرده پولی دارم ،سر سوزن عقلی![]()
![]()
سر وقت امتحان ،گاه گاهی شیطنت باید کرد ![]()
تا بگیرم نمره ، تا استاد که پر آوازه است
می نویسد یک 10،تا که من پاس کنم راحت آن واحد را
چه خیالی واهی
من نمی دانم چرا میگویند ،قسط بندی سخت است ، نقد دادن زیباست![]()
و چرا در جیبها پول نقد موجود نیست؟
جیبها را باید شست ،کار دیگر باید کرد
کار ما نیست شناسایی احوال و امور
سرآن درس وکلاس نیک چرتی بزنیم
تا که ارضا شود آن کسری خواب ![]()
بعد آن هم سر و رویی بنماییم و سر سلف رویم
شکمی سیر کنیم ، گلویی تازه کنیم
و به استاد کلاس بعدی یک خوشامد گوییم![]()
![]()
از امروز همه ی ما می ریم مهمونی پیش بهترین دوستمون ،پیش عزیز ترین کسمون ،پیش کسی که حاضریم با ارزش ترین چیزهای زندگیمون رو به پاش بریزیم .
پیش همون خدایی که سفره ی مهربونیش و محبتش رو هیچ وقت ازمون دریغ نمی کنه ، حتی زمانی که ما به کوچکترین خواستش جواب رد میدیم و دل مهربونش رو از خودمون می رنجونیم اما اون همیشه همراهمونه .
همون خدایی که وقتی دلمون تنگ و غصه دار میشه ، زمانی که میخواهیم هر چی که تو دلمونه بریزیم بیرونتا خونه ی دلمون رو پاک پاک کنیم ،طوری که انگار داریم خونه ی دلمون رو آب و جا رو می کنیم با همه ی بد بودنمون اما اون با کمال همربونی به حرفامون گوش میده و ما رو تو بیابون بی کسی تنها نمی گذاره.
همیشه دست نوازشش رو بر سر بنده هاش میکشه فقط باید به دیده ی دل بهش نگاه کنیم تا همه چیز رو الهی ببینیم اون وقت که دیگه مست الطاف بی کرانش می شیم وبه خاطر همه ی چیز هایی که بهمون داده سجده ی شکر بجا بیاریم و بخاطر کوتاهی ها مون و اشتباهاتمون اون وقته که سر تعظیم وعفو فرود آریم .
امیدوارم بتونیم خودمون رو اون طوری که خودش می خواد بسازیم و سبدی از گلهای مهربونی و خوبی وگذشت و صبر وایمان راسخ رو ازش هدیه بگیریم.
انشاالله که سرسفره های پرمعنویت ونورانیتون سر افطار زمانی که داریدکامتون رو با نعمت های خدا باز می کنید من رو از دعا ی خیرتون دریغ نکنید چون محتاج دعای همه ی شما هستم .![]()
![]()
![]()





