سلام به همه ی دوستای گلم :![]()
![]()
![]()
ببخشید که یه کم دیربه دیر آپ می کنم، شرمنده یه مدت بود خیلی سرم شلوغ بود،بعداز این که ازسفر برگشتم،کارها و اتفاقات جور وا جورزیاد واسم پیش اومد ودیگه فرصت آپ کردن ازم گرفتند،یه مدت بود از سفر که برگشتم پاهام مشکل پیدا کرده بود و درگیردوا ودکترشده بودم . خلاصه شرمنده ، اما دیگه از بس دلم واسیه دوستای گلم تنگ شده بود، باخودم گفتم هر طور که شده باید یه سلامی خدمتتون عرض کنم وحالتون رو بپرسم .![]()
![]()
![]()
![]()
متاسفانه این مدت نه حال روحی خوبی داشتم ، نه حال جسمی خوبی.![]()
![]()
![]()
اول از همه دوست دارم یه کم از خودم واستون بگم، از حرفای دلم ، از چیزهایی که یه چند وقته توی این دلکمون جا خوش کرده و کسی نبوده تا بشنوه ، میدونید چند وقته عجیب دلم گرفته ، حس می کنم خیلی تنها شدم، حس می کنم بعضی از دوستای گلم ، دوستای صمیمیم ، دوستای که خیلی واسشون ارزش قائل بودم و هستم ، دوستای که از دل و جون دوستشون دارم ، ازم دور شدن،دوستایی که همه جوره قبولشون دارم ، دوستایی که همیشه روی کمکشون و محبتشون حساب باز می کنم ،دوستایی که واقعا باهاشون راحت هستم و همیشه باهاشون درد و دل می کنم،
دوستای دانشگاهیم ، بعضی از بچه های خوابگاه و دوستای خیلی صمیمی تر ومهربون تردیگم که واقعا از ته دلم دوستشون دارم، خودمم اصلا از این وضعیت سر در نمی یارم نمی دونم علتش چیه؟؟؟واقعا کلافه و بی حوصله شدم، البته اینها فقط یه حس نیست ، بلکه قشنگ تو حرفاشون، تو کاراشون، تو برخورداشون این حال و هوا رو می دیدم، از طرفی این وضعیت مربوط به یکی یا دو روز نمی شه؛ شاید نزدیک به هفته ها باشه،![]()
![]()
از این وضعیت خیلی خسته شدم وعجیب مدتی دلم گرفته،البته می دونم اون طفلکی ها هم حتما سرشون شلوغه ودرگیرکارای خودشون هستن،اون ها هم کاروزندگی دارن، به خدا،باور کنید من دختر خودخواه یا مغروری نیستم اما خوب خوش انصافا اون همه احساس قشنگ واون همه مهر ومحبت که بین ما بود نگذارید با مشغله ی کاریتون کم رنگ بشه،نگذارید با گذشت زمان روی اون همه خاطره های زیباواون همه احساس قشنگ غبار بی تفاوتی بشینه، خوش انصافا به خدا اگه یه یاد کوچیک هم ازم بکنید واسم کافیه،اینقدر که فقط بدونم حالتون خوبه ومشکل خاصی ندارید وبه یاد اون همه خاطرات قشنگ با من هستید.![]()
![]()
![]()
خوش انصافا بعضی روزها هم یه یادی از مریم بکنید،بگید تواین دنیا به زمانی یه مریمی هم بود یه وقتایی باهاش می نشستید وکلی دردودل می کردید، فقط یه وقت کوچیک هم تو کل 24 ساعت واسم کنار بگذارید به جان خودم واسم کافیه وکلی این دلکمون روشاد می کنید.![]()
نمی دونم دیگه چی باید بگم فقط این رو می دونم که هیچ کاری بجز صبر کردن و تحمل دوری اون ها از دستم بر نمی یاد.خدایا خودت این دوری و دلتنگی وتنهایی رو هر چه زودتر تمومش کن، چون خودت هم خوب می دونی که، مریم دختری نیست که بتونه مهر ومحبت دوستای گلشو فراموش کنه و ازکنار اون همه عاطفه و صمیمیت اون ها، به راحتی بگذره و قول وعهدشو با دوستاش به هیچ وجه نمی تونه فراموش کنه.![]()
![]()
![]()
این دوری واین دلتنگی فقط اون رو عذاب می ده، ولی دختری نیست که بتونه این دوری هاو جدایی ها ، مهردوستاشو از دلش بیرون کنه یا کم رنگ کنه . خدایا بازم شکرت![]()
![]()
![]()
از وضع جسمیم بگم که ماشالا کولاک کردم از بس رابطه دلنشینی با دکتره پیدا کردم،یه مدت که انگشت پام مشکل پیدا کرده و حالا همین ایام باید برم عمل جراحی ،بعدش که کف پاهام مشکل پیدا کرد که هنوز تا هنوزه در گیرشم ، حالا هم که چند روزه یه سرما خوردگی شدید گرفتم که حسابی منوخوابوند، باور کنید توی 12 ساعت 3 تا سوزن می زدم ، کلی قرص و کپسول و شربت نوش جون کردیم؛:::: بیچاره معدم :::![]()
![]()
بعضی شب ها 4 یا 5 بار یهو از خواب می پریدم ، آخه احساس می کردم نفسم داره میگیره و انگار یکی راه گلومو گرفته و نمی داره نفس بکشم، خلاصه حالم افتضاح بود ولی حالا یه کم اوضاعم رو به راه شده .![]()
راستی یه چیزه دیگه بعد از این که ازکربلا برگشتم ، چند روز پیش رفتم پیش بچه های خوابگاه و سوغاتی هاشونو بهشون دادم، قربونشون برم نمی دونید چقدرخوشحال شدن، از طرفی همزمان 2 تا از دوستام هم رفته بودن مکه . اون هم با من سوغاتی هاشو می دادن ، جاتون خالی یه بدو بستونی بود که نگو، کلی خندیدیم.![]()
![]()
راستی، یکی ازداداشای گلم 15همین ماه، یه سری کلاس داره و بعدشم یه قول خودش یه امتحان مهم وسخت داره؛ طفلکی خیلی تو این مدت زحمت کشیده ، و کلی اذیت شده ، تو رو خدا واسش دعا کنید که این امتحانش خوب بشه و بتونه این مدرکشو بگیره، که انشاالله بعدش با کمک این مدرک بره سر کار.(خدا رو شکرامتحان اولی شو،که خوب داد ،ماشالا داداش زرنگم).![]()
![]()
![]()
![]()
یه چیزدیگه هم باید بگم که،یکی دیگه ازداداشای گلم 12و 13همین ماه، یه کار خیلی مهم داره، خدا می دونه که چند وقت پای این کارش سختی کشیده وکلی تو این مدت این ور اون ور رفته، یادتون نره حتما واسش دعا کنید، که تو کارش موفق بشه وبتونه سنگ تموم بذاره.![]()
![]()
وای خدا این هفته بااین حالم،باید کلی تحقیق وکنفرانس ارائه بدم وهنوزهیچ کاری نکردم،خودم هم موندم چی کار کنم،خیلی دست تنهام،ای خدا ای کاش لااقل یه فرشته ازآسمون می یومد به دادم می رسید،هرچند با این تنهایی، بعید می دونم که فرشته ها هم تحویلمون بگیرن.![]()
![]()
![]()
خوب ببخشید دوستای گلم سرتون رو درد آوردم. دست گل همتون رو می بوسم واز همتون ممنونم. ![]()
![]()
![]()
دلتون شاد؛ لبتون خندون وتنتون همیشه سالم باشه.![]()
![]()
![]()
![]()
آرزومند، برآورده شدن آرزوهاتون مریم![]()
![]()
![]()
یا علی![]()
![]()
![]()
سلامي كه بوي خداحافظي مي دهد:
حسين جان سلام . سلام مرا از اين ديار دور پذيرا باش.
حسين جان: اي در دانه ي هستي ، اي سالار شهيدان، اي آقا ي ما و اي مولا ي ما
مدتي است كه پرنده ي دلم مدام در هوايت پرمي كشدو هر روز دوست دارد به سرزمين توكوچ كندچون اين پرنده ي كوچك بد جور اسير عشق تو شده است.
مدتي است كه پرنده ي كوچكم از دوري وفراق تو در قفس تنهايي محبوس شده است و آرزوي جز ديدار تو را ندارد.
حسين جان: به خدا قسم ديگرخسته شده ام، از بس از لبهاي خشكيده ات شنيدم ؛ از بس از دست هاي عباست شنيده ام، از بس از گلوي علي اصغرت شنيده ام ؛
از بس از خيمه هاي سوخته ات شنيده ام، از بس از رود فرات شنيده ام ، از بس از خشكي لب هاي كودكانت شنيده ام، از بس از ناله اي زينبت شنيده ام ، از بس از تل زينبيه شنيده ام، از بس از قتل گاهت شنيده ام، از بس از كربلايت شنيده ام ديگر دلم تاب وتوان ندارد.
آخرعزيز دل زهرا تا كي ، تا كي براي در آغوش كشيدن بارگاهت درحسرت بمانم، تا كي داغ بوسه بر شش گوشه ات بر دلم بنشيند، تا كي در آرزوي ريختن قطره اشكي در بين الحرمينت بمانم، به خدا دلم به تنگ آمده.
پس از تو مي خواهم كه اين دور وفراق را خاتمه دهي و مرا رخصت دهي كه به دست بوسي و عرض ادب خدمتت بيايم .
و اينك خوشحالم: كه انشاالله تا ساعاتي ديگر و تا چند روز ديگر چشمان ناقابلم لياقت دبدارت را پيدا مي كند.
اينك خوشحالم:كه تا چند روز آينده بارگاهت را در آغوش مي كشم و آن را غرق در بوسه مي كنم .
اينك خوشحالم: كه بالاخره بين الحرمين تو عياست را مي بينم .
اينك خوشحالم:كه تل زينبيه را از نزديك مشاهده مي كنم و ناله ها و فرياد هاي زينبت را با گوش دل مي شنوم و در غربتت اشك مي ريزم.
اينك خوشحالم: كه اين پرنده ي دلم راه آشيانه و مآمن خود را پيدا مي كند و به آرزوي ديرينه ي خود مي رسد.
... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ... ...
حالا اومدم از همه ي شما دوستانم ، عزيزانم ،همراهان هميشگي ، ياران قديمي ،خداحافظي كنم.
دوستاي عزيزي كه هميشه دلم با اون ها بوده و مثل يه خواهر مدام نگران و دلواپس اون ها بودم، دوستاي مهربوني كه هميشه و در همه حال هوامو داشتند ونگذاشتند تو روز هاي سخت زندگي تنها باشم از همتون طلب حلاليت مي كنم .
و اگه تو اين مدت نا خواسته كسي رو اذيت كردم و بي غرض دل كسي رو به درد آوردم از همتون مي خوام كه منو ببخشيد و حلالم كنيد . مطمئن باشيد كه شما رو از ياد نمي برم و دعاي خيرم هميشه پشت سر شماست .
واسم دعا كنيد كه اين سفر پر خطر، بي خطر ختم به خير بشه و توفيق زيارت و درك اون حال و هوا رو داشته باشم.
انشالله اگه برگشتم بهتون قول مي دم كه از اون جا و خاطراتم و از اون فضا خيلي واستون در و دل كنم، البته اگه شما حال حرقاي منو داشته باشيد.
بازم از همتون كه تو اين مدت كه همراهم بوديد و باحرفهاي گلتون به من كمك مي كرديد يه دنيا ممنونم وازتون ميخوام كه حلالم كنيد.
هميشه دست حسين زهرا يار و مددكارتون باشه، چون تكيه گاه مطمئني واسه ي محكم كردن ايمان و زندگيتون هستش.
راستي من فكر كنم انشاالله روزهاي اول سال جديداون جا باشم به همين خاطر پيشاپيش اين سال نو روبه همه ي دوستاي گل و نازنينم تبريك مي گم. عيييييييييييييييييييييييييييييييييييد همتون پيشاپيش مبارك .
اميدوارم سال خوب و پر از خير و شادي و موفقيت داشته باشيد.لبتون هميشه خندون .دلتون هميشه ي ايام شاد باشه. يا علي .
سلام به همه ي دوستاي گلم ![]()
![]()
![]()
ببخشيد كه يه خورده دير آپ كردم آخه بد جور سرم شلوغه حسابي مشغولم تازه ماشالله ترم جديد هم شروع شده كه ديگه نور علي نوره،حالا اومدم يه خورده از خودم ودوستاي گلم بگم كه يه اتفاقات عجيبي واسشون پيش اومده ![]()
![]()
![]()
1 – اول اينكه بازم يه ترم ديگه شروع شد، بازم درس و دانشگاه و كلاس و امتحان و رفت و آمد وخستگي و كلي مشكلات ديگه . تازه ماكه وسط هاي راه هستيم كلي داره درسامون سخت مي شه اين ترم بايد به كوب بخونم آخه واحد هايي كه برداشتم حسابي سخت اندوتخصصي . دعا كنيد اين ترم بهتر از ترم قبل بشه .![]()
![]()
![]()
![]()
2- واسيه دايي،دوست گل و مهربونم دعا كنيد . الان واقعا به دعاي همتون احتياج داره آخه يه بيماري سخت گرفته كه همه ازش نااميد شدن .طفلكي هنوز جونه و سني ازش نگذشته كه اين جور مريض شده،تورو خدا سر نمازتون اونو ازدعاي خيرتون فراموش نكنيد.خدايا قسمت مي دم به مهربونيت و بزرگيت كه هر چه زودتر حالش خوب بشه و به آغوش گرم خانوادش برگرده.الهي آمين![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
3 – راستي چند وقت بود كه از يكي از دوستام خبر نداشتم نه تماس مي گرفت . نه خبري از خودش بهم مي داد . تا اين كه همين چند روز پيش اومده بود واسم آف داده بود با يه خبر بسيييييييييييييييييييييييييار خوش حال كننده ، اگه گفتيد واسم چي آف گداشته بود. بهم گفت كه مريم آبجيه كوچيكت داره عروس مي شه ، وايييييييييييي كه نمي دونيد چهقدر از اين خبرش خوشحال شدم .. نگو ناقلا مشغول بوده كه ما رو فراموش كرده. آخه مي دونيد خيلي دختر ناز و با محبتيه ،واقعا مثل آبجي هاي خودم دوستش دارم . گلكم اميدوارم كه خوش بخت وسفيد بخت بشي و در كنار همسرت با هم به سغادت برسيد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
4- اين هفته چند تا مسافر داشتيم كه از سفر كربلا اومده بودن. 2 تا از دايي هام و پدر بزرگم كه خيلييييييييييييييي دوستشون دارم. وايييييييي كه خدا مي دونه چقدر نگرانشون بودم .آخه زماني كه اون ها كربلا بودن باز وضع عراق نا امن شده. از طرفي مامان هم چند بار خواب بد ديده بود واسيه همين خيلي مي ترسيدم اما خوب خدا رو شكر همشون به سلامتي برگشتن. خيلي خوشحالم . واقعا خوش به سعادتشون .الهي كه زيارتتون قبول باشه. يه چيز ديگه هم بگم كه بابام از دايي گلم خواسته بود كه واسيه امتحان ارشدم دعا كن كه قبول شم .اونم هيلي واسم دعا كرده بود . تازه وقتي با بابابزرگم عزيزم حرف زدم بهم گفت كلي زير گنيد آقا واسيه خوش بختيت و آيندت دعا كردم . ممنونم از همتون فداتون بشم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
5- متاسفانه يه خير بد ديگه هم بايد بدم . مي دونيد روزي كه رفته بودم دانشگاه كه كارم رو انجام بدم يهو يكي از دوستاي صميميم رو ديدم حال روحيش اصلاً خوب نبود . طوري كه از قيافش ناراحتي داد مي زد . وقتي ازش پرسيدم چي شده . يهو اشك تو چشماش جمع شد بهم گفت كه مامانش واسيه راه رفتن مشكل پيدا كرده بود كه دكترا گفتن نخاعش داره از چند جا اسيب مي بينه كه اگه عمل نكنه قطع مي شه . اما حالا كه عمل كرده زبون بسته مامانش نمي تونه راه بره.در صورتي كه اين حالت اصلا از عواقب عملش نبوده. همه ي دكتر ها هم موندن كه چرا اين اتفاق افتاده ..واي كه اون روز چفدر ناراحت شدم .حالا از همتون مي خوام كه اونو دعا كنيد. نمي دونيد كه چه زن مهربون و دلسوزيه .خدايا كمكش كن .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خوانندگان عزيز اخبار امشب به پايان رسيد، از اين كه به دقت اين مطالب را خوانديد و به ما توجه ويژه كرديد بسيار سپاس گذارم . همه بريد لالا![]()
![]()
![]()
خوب ديگه دوستاي گلم ببخشيد سرتون رو درد آوردم.![]()
![]()
![]()
دعا يادتون نرو . منتظر آپ هاي بعدي من باشيد ![]()
![]()
![]()
الهي كه لبتون خندون و دلتون هميشه شاد باشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دست علي به همراهتون باشه يا حق![]()
![]()
![]()
سلام به همگي!!!!! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دقت كرديد يه چند وقته داره يه بوي خاصي مي ياد، يه حال و هواي ديگه همه جا رو پر كرده
بعضي ها از اين جو خوششون مياد چون نتيجه ي زحمتشون رو ميخوان ببينن و اين كه اين همه تلاششون رو بتونن بلاخره به ثمر برسونن![]()
![]()
بعضي ها هم نه ، اين دوران بد ترين دوران زندگيشونه يعني حاضرا ده شب روبه سختي بگذرونن اما يكي از اين شب های پر استرس رو نداشته باشن![]()
آره بوي امتخانات پايان ترم ، بوي فصل آزمون واسترش و شب بيداري وخستگي ![]()
منم مثل خيلي از شما ها تو اين فصل گرفتار شدم ![]()
حالا اومدم بگم كه يه چند وقت به همين خاطر نمي تونم بيام اين جا سر بزنم
اومدم بهتون خبر بدم كه يه وقت نگيد اين مريم چقدر بي معرفته هااااااااااا نه به جان خودم فقط اين روزا حسابي در گيرم .
![]()
![]()
از همه ي دوستايي كه تو اين مدت هم اومدن و بهم سر زدن ولي من نتونستم بهشون سر بزنم معذرت مي خوام انشاالله اين باشه طلبتون تا بعد اين امتحانات جبران كنم ![]()
![]()
![]()
واسه ي همتون آرزوي موفقيت و سر بلندي دارم![]()
![]()
دوستاي گلم واسم حسابي دعا كنيد كه منم نتيجه ي زحمت هام رو ببينم و خستگي اين همه تلاش از تنم در بره ، منو از دعاي خيرتون فراموش نكنيد كه حسابي اين روزا محتاج دعاتون هستم حق نگهدارهمتون باشه ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يك روز پسر بچه اي به آشپز خانه رفت و هنگامي كه مادرش مشغول آماده كردن شام بود،ورقي را به دست او داد مادرش دست هايش رابا پيش بندش خشك كرد و شروع به خواندن نوشته اي كرد كه پسرش به او داده بود :
زدن چمن ها : 5 دلار
تميز كردن اتاقم در اين هفته : 1 دلار
خريد كردن:50 سنت
نگهداري از برادر كوچكم : 25 سنت
بيرون بردن زباله ها : 1 دلار
گرفتن نمرات بالا : 5 دلار
تميز كردن حياط و جمع كردن برگ ها : 2 دلار
جمع كل : 14 دلار و 75 سنت
مادر به پسر كه آن جا ايستاده بود واطمينان داشت مادر همه چيز را با اين نوشته به ياد آورده است نگاهي كرد و قلمي بر داشت و ورق را بر گرداند و پشت آن نوشت :
9 ماه بار داري : مجاني
تمام شب هايي كه بالاي سرت بيدار بودم و پرستاريت را مي كردم و برايت دعا مي خواندم : مجاني
سختي اي كه سالهابه من دادي واشكهايي كه برايت درطول اين سال ها ريخته ام : مجاني
تمام شب هايي كه با دلهره و نگراني براي آينده ي تو گذرانده ام : مجاني
غذا ،لباس ،اسباب بازي ها و حتي پاك كردن دماغت : مجاني
پسرم ،وقتي جمع كل راحساب كني،قيمت عشق من بدست مي آيد : مجاني
وقتي پسر نوشته ي مادرش را خواند اشك در چشم هايش جمع شد،به مادر نگاه كرد و گفت :خيلي دوستت دارم.![]()
![]()
![]()
مادر قلم را برداشت و با خط درشت روي آن نوشت :
تسويه حساب شد ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



خدا یا مدتی دلم بد جوری گرفته ، خیلی وقته دلم برای حسینت تنگ شده ،برای حسین مظلومت ، حسین بی یارت ، حسین غریبت.![]()
این دلک ما از دوری عباست به تنگ اومده ، همون عباست رو می گم که با وفاداری ، شجاعت ، رشادت خودش در کربلا ، در گوشه گوشه قلب تک تک ما جای ویژه ای داره . ![]()
دلم برای کسی تنگ شده که وقتی یاد غربتش می افتم دیگه کسی غریب ترازاو تو ذهنم نقش نمی بنده ، وقتی یاد مظلومیت خودش و خواهرش زینب ما افتم دیگه تو این عالم مظلوم تراز زینب ندیدم .
حسین ای کسی که مظلومیت تو دل هر انسانی رو به درد میاره ازیه، شیعه وسنی و مسیحی گرفته تا کسی که فقط زندگی تو رو می خونه .![]()
![]()
حسین ای نگین هستی ، ای کسی که دم و بازدم تمام جنبندگان به عشق و به یاد تو هست .![]()
![]()
حسین ای کسی که در درگاه خداوند عزت و عظمتی بس بزرگ و ملکوتی داری که هر کسی تو را به گلوی بریده ی علی اصغرت قسمت بده ، بی جواب ازدر خونت درش نمی کنی .![]()
![]()
چه کرده ای با دلها که این چنین همه را مجذوب ومغلوب خود کرده ای ،که وقتی نام تو رو می شنوند مظلومیت تو دلها شون رو به درد می یاره وبه امید دیدار تو اشک شوق بر گونه هاشان جاری می شود ![]()
![]()
چه کرده ای که وقتی محرم می آید همگی دلمان مالامال از غم و اندوه می گردد.
چه کرده اید که وقتی آب زلال و گورایی را می بینم یاد لبهای خشک و ترک خورده ی عباست می افتم ، وقتی اشک کودکی را در فراق پدرش می بینم اشک ها ی رقیه ات ذهنم را آشفته می کند، وقتی گریه ی نوزادی را بر اثر تشنگی می بینم علی اصغرت چنگ به دلم می اندازد.![]()
![]()
حسین ای کسی که اگر پرستش غیر خدا کفر نبود تو را معبود خود قرار می دادیم و تو را می پرستیدیم ، چه کرده ای با دلمان که وقتی عکس شش گوشه ات را می بینم شش گوشه ی دلم می لرزد.![]()
چه کرده ای که بعضی شب ها فقط آرزوی دیدار یک باربین الحرمین خواب را از چشمانم می رباید.
چه کرده ای که بعضی وقتها آن قدر دلتنگ می شوم که اگر دیگران مرا دیوانه نمی پنداشتند دوست داشتم ساعت ها در فراغت اشک بریزم![]()
![]()
![]()
حسین ای کعبه ی دلها ::![]()
![]()
![]()
با یاد تو روز را آغاز می کنیم و تا شب که سر بر بالین نهیم هزاران هزار بار از خدا می خواهیم که این دوری و فراق یار را هر چه زودتر خاتمه دهد تا آرزوی یک بار شش گوشه دیدن وحسرت یک بار نشستن در بین الحرمین بر دل پر گناهمان ننشیند.![]()
از همتون دوستای نازنینم التماس دعا دارم که هر چه زودتر اسم ناقابلم جزء یکی از زائرهای آقا باشه .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادتون نره ها دعا کنید![]()
![]()
![]()
سلام!!!!!! ![]()
![]()
![]()
اصلا دلم نمیخواست که این جا از ناراحتی و غصه حرفی بزنم اما خوب این جا بهترین جایی که آدم میتونه حرفای دلش رو بزنه، میتونه با دیگران دردودل کنه ، می تونه از ناراحتی هاش بگه ، میتونه از غصه هاش بگه ![]()
![]()
چند روزیه که این دلک ما خیلی گرفته ، چند روزیه که این دلک ما غصه دار شه ازکی ؟؟یا از چیش ؟؟؟روبی خیال شید!!! اما مهم این که الان به دوستام خیلی احتیاج دارم،به دوستایی که واقعا از صمیم قلب دوستشون دارم ،به دوستایی که واقعا همیشه به فکرشون بودم ، همیشه براشون دعا میکنم ، دوستایی که تا اون جا که از دستم بر اومده به هر طریقی بهشون کمک کردم، دوستایی که مدتهابرای حل کردن مشکلشون فکرم روحسابی مشغول کردن ، دوستایی که حتی بغضی وقتا به خاطر اون ها از خواب و خوراکم میزدم ، بعضی وقتا که بهشون یه قولی میدادم هرطوری که بودخودم رو می رسوندم تایه وقت ازم دلخورنشن، اگه بعضی وقتا خواب بودم یهو از خوب میپریدم که یه وقت نکنه که پیش اون ها من بد قول بشم ![]()
![]()
![]()
خلاصه دوستایی که واقعاقبولشون دارم ![]()
وبرای تک تکشون ارزش زیادی قائلم![]()
![]()
اما الان هیچ کدومشون پیشم نیستن همشون رفتن ، هر کدومشون به کاری مشغوله و سرگرم کارای خودشون شدن![]()
![]()
و یه ذره نسبت بهم بی معرفتی کردن،و یه ذره ازشون گله مندم ،میدونید آخه من از اکثر اون ها الان بی خبرم وهیچ پیغامی یا اطلاعی از خودشون بهم نمی دن، نکنه ما روفراموش کرده باشند ، الان هم که بهشون احتیاج دارم هیچ کدومشون نیستن و اون هایی که هم هستن که قوربونشون برم ::::::::![]()
![]()
ولی میگم با همه ی این حرفا اشکالی نداره امیدوارم هر جا که هستید خوش باشید فقط از همتون میخوام که منو فراموش نکنید و لااقل یه جایه کوچیک تو قلبتون بهم اختصاص بدید![]()
![]()
![]()
برام دعا کنیدکه این دلتنگیم هرچه زودتر برطرف بشه وحال وهوام روبه راه بشه![]()
![]()
![]()






صبح که از خواب بیدار می شوی، دیگر صدای دعای سحر را نمی شنوی ،دیگر صدای مناجات دعای ماه رمضان شنیده نمی شود ،سر را که به سوی آسمان بلند می کنی می فهمی که انگار امروزحال و هوای دیگری دارد امروز گویا با این 30 روز قبل متفاوت است، نگاهت از پنجره ی اتاق به خیابان جلب می شود بچه ی کوچکی را با آن چادر نماز سفید می بینی که با دست لطیف و ظریفش گوشه ی چادر مادرش را گرفته و با آن قدم های کوچکش دوان دوان به دنبال مادرش می رود،یک دعای کوچک هم دردستش گرفته ، خوب که فکر می کنی همه چیز یادت می آید آری دعای قنوت نماز عید فطر است.![]()
وقتی که به مسجد می رسی مردم رامی بینی که همه به هم تبریک عید رامی گویند، باهم روبوسی می کنند و شیرینی و شربت به هم تعارف می کنند.نماز شروع می شود ، صف های نماز یکی پس از دیگری پشت سر هم تشکیل می شوند مردم شانه به شانه و به هم پیوسته می ایستند .
گویا می خواهند دسته جمعی و باهم از کسی که در این یک ماه از آن ها پذیرایی کرده و در این مدت بر سر سفره ی مهر و محبت او نشسته اند تشکر کنند.![]()
![]()
آمده اند تابه او بگویند: از این که در این مدت به آنها سعادت و لیاقت بندگیش را داده، بی نهایت ممنونیم.
آمده اند تا بگویند: آن شب هایی که که تا سحر بیدار بودند و قرآنش را بر سر می گذاشتند و او را به حق 14 معصومش قسم می دادند توبه ی آنها را بپذیرد و دعا وحاجاتشان را اگر به صلاح و مصلحتشان است برآورده سازد.![]()
![]()
![]()
آمده اند تا بگویند: که این یک ماه بندگیشان راهر چندناچیزو اندک بوده از آن ها قبول کندو توفیق عبادتش را در ماه های دیگر را ،به آنها عطا فرمایدو روح وجسمشان را با دعا و نیایش عجین نماید.![]()
![]()
آمده اند تا بگویند :که خدایا لذت گناه را ،در کاممان تلخ تلخ تلخ بگردان ، تا شیرینی پرستشت در عمق وجودمان ریشه دواند.![]()
![]()
![]()
خلاصه آمده اند تا بگویند: خدایا کمکمان کن که همواره حضور تو را در لحظه لحظه های زندگیمان از ته دل احساس کنیم و هیچ گاه از تو غافل نشویم و ایمان قلبی آوریم که تو همواره در کنار ما و یار ویاور مایی.![]()
![]()
![]()
در شب نورانی قدر قرآنی صعود می کند وقرآنی نزول ، تا بتوان گفت در شب قدر است که قرآن صامت می شود .![]()
![]()
شب شهادت ،بزرگ مرد تاریخ ،امیر مومنان، علی ولی الله را به شما دوستای گلم تسلیت می گم .![]()
![]()
![]()
از علی از چه بگویم ،از سخاوت و کرمش بگویم ،از بزرگی وعظمتش بگویم ،از بخشندگی و عطوفتش بگویم ، ازدل بی کینه اش بگویم ، از قدرت و عظمتش بگویم ، از شجاعتش بگویم،از دست گرم و همربان پدرانه اش بگویم که همواره پناه گاه کودکلن یتیم کوفه بود و تا هنگامی که علی (ع) بود هیچ گاه طعم تلخ یتیمی را احساس نکردند ، از دل مهربانش بگویم که هیچ گاه حاضر نشد در سر سفره ای که بیش از یک غذا باشد بنشیند ، از عدالتش بگویم که هیچ گاه حق مظلومی در خزانه ی او حتی با برادرش پای مال نشد ، از دل بزرگ او بگویم که در بد ترین شرایطی که مردم بی وفای کوفه او را آزار می دادند اما حاضر نشد که لب به شکایت در برابر پروردگار باری تعالی باز کند و زبان به نفرین آنها بگشاید
آه این زبان ما چه کوچک است در برابر عظمت و بزرگی تو علی جان که حتی قادر به بیان لطف و مهربانی تو نیستیم از خودم شرم دارم. ![]()
![]()
آری اکنون علی ولی الله بار سفر خود را بسته است و از این زمین خاکی و عالم مادیات پر واز می کند آن هم در چه شبی ، شب قدر چه قدر با هم هماهنگ است شبی بزرگ مردی بزرگ را به ملکوت اعلی می برد چون دیگر این جا، جای علی (ع) نیست، به جایی می رود که رسول الله انتظار آمدنش را می کشد ،به جایی می رود که در دانه ی هستی همسر با وفایش فاطمه زهرا به انتظار او نشسته است![]()
![]()
آه امشب عالمیان چه گوهری را از می دهند.![]()
خدای مهربون به حق مرتضی علی دست هممون رو تو زندگیمون بگیر و مشکلات همه رو حل کن . امیدوارم بتونیم تو این شب ها با خدامون راحت درد ودل کنیم و حرف هایی را که ممکنه مدتی تو دلمون جاخوش کرده باشه رومثل یه دوست بهش بگیم .![]()
![]()
![]()
ازهمتون تو این شبها التماس دعا دارم و از صمیم قلب ازتون می خوام برام دعا کنید محتاج دعای همه ی شما دوستای گلم هستم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یا رب دل مرده ی مرا احیا کن ![]()
بر روی گدای نیمه شب در واکن
به سکوت می نشینیم شب صعود و ازدست دادن قرآن ناطق را
بازامشب غم شکوفه می کند
دل هوای شهر کوفه میکند
با علی امشب بیا همراه شو از درون سر او آگاه شو
خوب گوشت را به نخلستان بده عقل وهوشت را به نخلستان بده
همره هم کوچه ها را طی کنیم جام خود را زود پر از مِی کنیم
در میان کوچه مردی ناشناس در پی رفع امور خلق و ناس
آسمانی ها همه مدهوش او کیسه ی نان و رطب بر دوش او![]()
به در هر خانه ای تا میرسید ناسزا طعنه به جانش می خرید
از خرابه ناله و آوا رسد ذکر مرد مهربان بابا رسد
گوش کن راز و نیازش را ببین خواندن ،قرآن ، نمازش را ببین
مرد نخلستان دلم را خون مکن
دیده ام را از غمت جیحون مکن
فکر تنهایی باغ یاس کن غربت این چاه را احساس کن
گوییا از این جهان سیری علی هی سراغ از مرگ می گیری علی
کوفه را از بانگ خود لبریز کن ذوالفقارت را دوباره تیز کن
مرد نخلستان زنو فریاد کن کوفه را با داد خود آباد کن
با غم و غصه قرینت کرده اند وای شان خانه نشینت کرده اند![]()
![]()
غاصبان حق تو را نشناختند پرچم ظلم و حسد افراشتند
پیش چشمت،پشت در یاست شکفت اشهد خود را به پیش غنچه گفت
هر چه گویم از غمت آری کم است کوفه پر از عمر و عاص وملجم است
من غلط گفتم زمین جای تو نیست این زمین،خوش بهر ماوای تو نیست
عقل این مردم مثال کودک است این زمین مولا برایت کوچک است![]()
قدرت تو تنها خدا داند همین نیست در شان تو این خاک زمین
فرداباید برم خوابگاه چون کلاسامون دیگه رسمی شدن و حالا باید از همتون خدافظی کنم .
امسال تابستون نسبتا خوبی داشتم از چند جهت :
1) با بعضی از دوستای قدیمی صمیمی تر شدم و از رازهای دل همدیگه خبر دار شدیم.
2) دوستای جدید ومهربونی پیدا کردم که واقعا مثل ماه می مونن.
3) تازه وبلاگم رو هم این تابستون افتتاح کردم.
4) به کلی از کارام و کلاسام و برنامه هام هم رسیدم و کلی چیز یاد گرفتم از همه.
خدایا شکرت.![]()
![]()
![]()
البته الان وظیفه ی خودم می دونم که از همه ی دوستای گلم تشکر کنم که تو این مدت خیلی خیلی کمکم کردن. از اون هایی که وقتی دلتنگ بودم و باهاشون حرف میزدم بهم روحیه می دادند و مرهمی برای دلتنگی هام بودند.![]()
![]()
از وان هایی که وقتی می فهمیدند مشکلی برام پیش اومده درست مثل اینکه آبجیه واقعیشون هستم از هیچ کاری برام دریغ نمی کردند تا مشکلم رو حل کنندو منو از اون وضع نجات بدند .![]()
![]()
از وان هایی باید تشکر کنم که منو آبجیشون قرار دادند و واسم این ارزش رو گذاشتندکه سنگ صبور شون بشم و به دردو دلهاشون گوش کنم وتا اون جایی که از دستم کاری ساخته بود براشون انجام بدم و اگه هم هیچ کاری ازم بر نمی یومد لااقل براشون دعا کنم .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از اون ابجیه گلم باید تشکر کنم و با اینکه میدونستم اکثر مواقع دلتنگه و در گیر مشکلات شخصی زندگیشه هیچ وقت دست محبتش رو ازم دریغ نکرد وهمیشه با محبت و روی خوش باهام برخورد می کرد تازه این اواخر چند تا چیز هم ازش خواستم که بهم نه نگفت قربونت برم آبجی جونم.خیلی دوستت دارم.![]()
![]()
![]()
حتی باید از اون داداش کوچولوی خودم هم تشکر کنم که منو آبجیش گذاشته و همیشه هر وقت براش مشکلی پیش بیاد باهام حرف می زنه و ازم راهنمایی می خواد داداشیه من دست گلت درد نکنه خیلی بهم لطف کردی![]()
![]()
در آخر باید از همه افرادی که اینجا می اومدن، با این که می دونستند من تازه کارم ولی بهم سر میزدندو نظر می دادند و راهنمایی می کردند از همتون تشکر کنم. قربونتون برم
وای خدای من حالا باید از همتون خدافظی کنم و برم سراغ درس ودانشگاه دلم واسه ی همتون تنگ می شه البته این رو هم بگم دلم واسه بچه های دانشگاه هم یه ذره شده برای کلاسامون برای بچه هایی که تو جاهای مختلف (اسمشون فعلا بماند )فعالیت می کنم تنگ شده .و الان دیگه وقته رفتنه ![]()
![]()
![]()
![]()
البته این خدافظی و تشکر از همه به این معنی نیست که دیگه اصلا این جا نمی یام و یا اینکه اصلا آپ نمی کنم
نه اما خوب چون خوابگاه و دانشگاه باید برم و دیگه نصفه هفته درگیرم وقت کمتری واسم می مونه ولی مطمئن باشید که هر جا برم شما دوستای گلم روفراموش نمی کنم و همیشه به خاطرم می مونید و همیشه دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتون دارم
خیلی خیلی برام دعا کنید که این همه سختی و رفت وآمد آخرش عالی ختم بشه و ترم خوبی داشته باشم ممنون یا علی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی از خاطره های مشهد که قبلا براتون تعریف کردم یادم رفت یه چیز دیگه رو هم براتون بگم که اون جا یه آدم خیلی باصفا ومهربون رو دیدم .![]()
آقای طالقانی ( ریئس فدراسیون کشتی ایران) هرچی از خوبی هاش براتون بگم واقعا کم گفتم باور کنید من اصلا اهل کشتی و این جور برنامه ها نیستم ولی ایشون بد جوری من روجذب خودش کرد باورم نمیشد نشسته بودند توی صحن آزادی و فقط به حرم نگاه می کرد البته خانم ودختر های گلش هم بودند ونماز می خوندند هراز گاهی چند نفر می اومدن پیشش وباهاش سلام میکردن وعکس میگرفتن اون هم با روی خوش از همه استقبال میکرد والبته کلی هم از همه عذر خواهی میکرد چون طفلکی پاهاش درد میکرد و نمیتونست بلند شه حتی نمازش رو هم نشسته خوند خیلی مهربون و با صفا بود اصلا از کلاس و غرور خبری نبود خیلی راحت وصمیمی با همه حرف می زد وقتی باهاش حرف می زدی اصلا باورت نمی شد که ایشون واقعا اقای طالقانی باشه مثل پدر ادم بود ساده و صمیمی و مهربون و با محبت البته خانمش هم مثل ایشون بودساده و مهربون،خودم دیدم که وقتی داشت از توی حرم می اومد بیرون یه خانم که روی ویلچرنشسته بودخیلی صمیمی کمکش کرد تا اون رو از پله پایین بیاره.![]()
![]()
بعداز نماز رفتم پیشش وکلی باهاش حرف زدم بهش گفتم از امام رضا واسم بگه و اینکه وقتی میاد اینجا چه حسی داره و تو این مدت چیزی از آقا خواسته که بهش بده یا نه؟؟؟
اون هم شروع کرد: بهم گفت که من همه ی زندگیم رو مدیون آقا امام رضا هستم ههمه ی زندگیم رو، گفت که یه سری اومدم این جا و روبه روی حرم ایستادم و گفتم آقا همین فقط همین یک کلمه وایشون این دخترهای گلم زینب وفاطمه رو بهم هدیه دادند.![]()
![]()
البته یه خاطره ی قدیمی هم واسم تعریف کرد از سالهای دور خیلی خیلی دور شاید مال 30 سال پیش باشه ایشون گفتند که: 30 سال پیش یه مسابقه بین ایران وآمریکا بود و رقابت بین مقام های دوم وسوم بود یعنی اگه برنده میشدم تیم ما دوم بود و در غیر این صورت سوم می شدیم . از طرفی هم بازی حساس بود هم تماشا گرهای زیادی اومده بودند و مدام تشویق میکردند ولی تا اون لحظه من بازی رو باخته بودم .![]()
![]()
ولی من یهو از تشک اومدم بیرون و هی مربی بهم میگفت طالقانی چی کار داری می کنی بعد گفتم که آقا ما به عشق تو اینجا هستیم کمکم کن بعد گفت که یهو یه فنی انجام دادم که اصلا بلدش نبودم و اخر هم با کمک آقا مسابقه رو بردم.![]()
![]()
در اخر ایشون گفتن: که ای کاش که مردم ما قدرآقا رو اون طور که شایسته هست بدونن و فرهنگ و پرستش امام رو باید بهتر ودرست تر یاد بگیریم ،بعضی ها فکر می کنن که زیارت فقط این هست که بری و اون جا حرم وضریح رو ببوسی نه من خودم هر سری که می یام توی صحن ها می شینم و از این جا با اقا حرف می زنم چون ایشون همیشه پیش ما هستند و به حرفامون گوش می دهند وما رو تنها نمی گذارند.![]()
![]()
![]()
بلاخره بعد از کلی جستجو وسئوال پرسیدن واز کتابخانه ی تونستم چند وقته پیش که رفته بودم اصفهان کتاب من او به نویسندگی آقای رضا امیر خانی رو که یکی از دوستای عزیزم معرفی کرده بود روبخرم.![]()
خداییش اولش که کتاب رو خوندم اصلا ازش خوشم نیومد گفتم بابا حیف ازاین همه پول که بابتش دادم نگاه کن . اولا که جمله بندیش که انگار مال دوره ی قاجاره با خودم گفتم این همه سبک هست آدم وقتی جمله هاشومی خونه حالش گرفته میشه
تازه چقده هم قاطی پاتی حرف زده اصلا معلوم نیست که شخصیت داستان کیه بعدش هم چقدرصفحه هاش زیاده آدم حوصلش سر میره.![]()
![]()
ولی نگذاشتم که این حس و حال روم غلبه پیداکنه و هرشب چند صفحه ازش می خوندم تا جایی که این قدر جذب وشیفتش شده بودم که شب ها تا ساعت 3 تا 4 صبح کتاب می خوندم هر چی پیش می رفتم بیش ترعلاقه مند می شدم که ببینم آخرش چی می شه
.ازهنر و ذوق نویسنده که دیگه نگو ونپرس واقعا کولاک کرده فکر کنم هر چی فن و فوت بلد بوده تواین کتاب آورده. جملات خیلی زیبا و پر محتوا و حکیمانه داره که وقتی با دقت بخونیشون واقعا آدم رو به فکر می بره ![]()
![]()
یه نکته سنجی ها و ظریف کاری های تو داستان کرده که فقط باید داستان رو بخونید که بدونید من چی می گم.![]()
خلاصه خیلی جالب بود .درسته آخرش یه ذره ناراحت کننده تموم شد اماواقعا لیاقت شخصیت داستان همین بود که نویسنده گفته بود زندگی همه رو واقعی و دور از تصنعی بودن نشون داد.
آخرش باید بگم که عالی بود خیلی توپ هم تموم شد![]()
![]()
بهتون پیشنهاد می کنم که اگه این کتاب رو دیدیدحتما بخونیدش پشیمون نمیشید.
الان باید یه بار دیگه ازدوستم که این پیشنهاد رو بهم داد واین کتاب رو بخرم ازش تشکر کنم واقعا ممنونم.دست گلت درد نکنه اینمیه دست گل به دوست خوبم سروش![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی اگه کسی تو این مدت کتاب یا رمان جالبی خونده وازش خوشش اومده بهم معرفی کنه البته بهم بگید که موضوعش در مورد چیه پیشاپیش از همتون تشکر میکنم ممنون یا علی![]()
1ـامشب خونه پدر بزرگم ضیافت دارن اوه نمی دونیداون جا چه خبره جاتون خیلی خالیه بابا بزرگم ماشالله هر ساله 8 یا 9 تا سفره میندازن وهیچ جای خونه نیست که سفره پهن نشده باشه. نمیدونید چه صفایی داره خیلی خوش میگذره خالم و بچه های خالم و دختر عمو ها و پدر بزرگم همه هستن .یکی بشقاب هارو می چینی یکی میوه می شوره یکی خرما میذاره تو بشقاب همه مشغولند حتی بچه ها مثل آبجی کوچیکم که قاشق هارو میذاره سر سفره .![]()
![]()
![]()
خلاصه همه چی عالیه فقط جای 2 نفر بینمون خیلی خالیه مادربزرگم که الان 4 سال از پیشمون رفته وای که چقدر دلم واسش تنگ شده والبته دایم اون که قربونش برم الان داره تو بهشت کیف میکنه آخه فقط 18 سالش بود که :::::![]()
![]()
2ـراستی ماشین جدیدمون رو دادن خیلی ناز و خوشکله رنگش نقره ای خیلی هم راحته اما حیف که یه اتفاق خیلی خیلی بد افتاد که نذاشت شیرینیش تو دهن بابام مزه کنه.![]()
3ـ بابام چند روز پیش با ماشین قبلی که قرار بود بفروشیمش تصادف کرد .اونم چه تصادفی کل عقب ماشین داغون شده خیلی وحشتناک بود یه پسر بجه ی جوجه (ازاینا که تازه گواهینامه میگیرن)صاف مستقیم از عقب کوبید به ماشین وای خدا به بابام چقدر رحم کرده الهی شکر حال بابام خوبه اما خطر از بیخ گوشمون رد شده تمام لوله های بنزین پاره شدن ازطرفی از شدت ضربه درراننده قفل شده بود
.یعنی اگه خدانکنه باک آتیش میگرفت از طرفی در ماشین قفل وایییییییییییییییییییییییییی![]()
![]()
![]()
خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت![]()
![]()
4ـ این هفته باید می رفتم هم دانشگاه هم وسایل خوابگاه رو می بردم بابام که ماشالله اعصابش خورد بود و کلی هم کار داشت منم جرات نمی کردم که بهش بگم بیاد بام بریم خوابگاه مونده بودم چیکار کنم سردرگم شده بودم یه وقت به خدا گفتم ای خدا ای کاش یه داداش داشتم که الان باهاش میرفتم باورتون نمی شده فردا پسر خالم اومد خونمون به بابام گفت که می یام باهاتون کمکتون کنم وای بیچاره پسر خالم نصف کارامو کرد من که همیشه 5 یاعت تو دانشگاه معطل میشم این سری فقط 1 ساعت و نیم معطل شدم بعدشم راحت رفتیم خوابگاه هیچ ترمی این همه اولش خوب نبود.
آخیش خدا جون بازم ممنونم ![]()
![]()
5ـ این ترم خوابگامون رو عوض کردن این یکی بزرگتره اما بر خلاف خودش اتاقاش فسقلی هستن تو هر سوئیت 4 تا اتاق . هر اتاقی هم 6 نفر زندگی میکنه،یعنی در کل میشه 24 نفر تو یه سوئیت چقدر وحشتناکه ،![]()
![]()
وای خدا جون چطور درس بخونیم اون جا واسم دعا کنید![]()
![]()
![]()
کسی را برای دوستی انتخاب کن که آن قدر قلبش بزرگ باشد که نخواهی برای اینکه تو قلبش جایی داشته باشی خودتو کوچیک کنی![]()
![]()
زندگی بدون دوست ، مرگ بدون شاهد است ![]()
مورد علاقه بودن قدرت می خواهد و علاقه مند شدن جسارت.![]()
![]()
به کسی عشق بورز که لایق عشق باشد نه تشنه ی عشق . زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد.![]()
![]()
دوست داشتن از عشق برتر است .عشق یک جوشش کور است وپیوندی که از سر نابینایی ست، اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال![]()
![]()
مردان همیشه دوست دارند نخستین عشق زنان باشند در حالیکه زنان همیشه میخواهند آخرین عشق مردان باشند ![]()
![]()
زنده ماندن در قلب کسانی که پس از ما زندگی می کنند ما را زنده نگاه می دارد.![]()
![]()
عفو وبخشش هر اندازه ی عشق اوست .![]()
کلید همه ی کار ها صبر است شما جوجه را با صبر کردن از تخم مرغ بدست می آورید نه با شکستن آن .![]()
![]()
هر چیز ارزشمندی ارزش انتظار کشیدنش را دارد.![]()
سکوت گفتاری است که هرگز دچار خطا و اشتباه نمی گردد.![]()
دروغ مثل برف است که هر چه قدر آن را بغلتانی بزرگتر می شود.![]()
![]()
می دانی که شمع در دم مرگ به پروانه چه گفت ؟![]()
گفت:ای عاشق شیدا فراموش شوی![]()
پروانه سوخت اما خوب جوابش را داد . گفت " طولی نکشد تو نیز خاموش شوی![]()
![]()
![]()

در تمام طول جاده نام تو توشه راه و
یاد تو همسفرم بود السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
یادتونه مشهد که بودم بهتون گفتم که یه فکرایی دارم راستش اون جا یه چیزهایی به ذهنم رسید با خودم گفتم برم که با خادم های امام رضا صحبت کنم وازشون بخوام که از خاطره هاشون برام بگن برای همین از بعضی از اون ها این سئوال رو می پرسیدم که :
شما تو این مدتی که خادم آقا بودید و برای آقا خدمت می کردید یه صحنه ،منظره ،یا اتفاقی که شما رو تحت تاثیر قرار بده دیدید یه چیزی که واقعا شما رو دگرگون کنه واون لحظه لطف و مهربونی آقا رو به چشم ببینید، یه چیزی که وقتی به دیدیه ی دل بهش نگاه کنیم دست محبت علی بن موسی الرضارو روسرمون احساس کنیم وهرکدومشون هم براساس ارادتی که به آقا داشتند لطف کردندو یه خاطره هایی برام تعریف می کردند.![]()
یک خادم که دم در ورودی برای تفتیش خانم ها روی صندلی نشسته بود بهم گفت: که یه بار قسمت ورودی در خیلی کثیف بود 2 تا خادم خانم تصمیم گرفتند که بیان و اون جا رو بشورن با این که اون زمان نه شیفتشون بود ونه وظیفشون، از طرفی هوا هم خیلی سرد بود و تو اون سرمای هوا راه زیادی باید میرفتن تا آب بیارند ما هر چی که به اون ها گفتیم که بابا جان نمی خواد حالا تو این سرما این کار رو کنید ولی اون ها به خرجشون نرفت و قبول نمی کردند خلاصه بعد از اینکه کارشون رو انجام دادند یه هو متوجه شدیم که یه بوی عطر و بوی حرمی توی فضا پیچیده هر چی دقت کردیم دیدیم که نه دسته ی جارو بو میده و نه دسته ی تی فقط دیدیم که دستهای هردو تا خادم هاعجیب بوی حرم رو گرفته بود.![]()
یک خادم آفا که یه ولیچر رو برای یه زایر می بردو تو حیاط راه می رفت بهم گفت : که چند وقت پیش یه آقای 30 ساله اومده بود اینجا می گفت که بعد از یک سال که ازدواج کرده تصادف میکنه وقطع نخاع شده بود. این آقا تو این 30 سال که از خدا عمر گرفته بود تا حالا مشهد نیومده بود و تصمیم میگیره که برای بار اول بیاد این جا و3 روز قصد میکنه که بمونه داداش این آقا میگفت که دستشو بسته بودم به پنجره ی فولاد و پتو روش انداخته بودم وقتی که پتو رو از روش برداشتم دیدم که طناب دستش باز شده بعدهمون جا همه چیز رو فهمیدم و کمکش کردیم و بلند شد و با هم برگشتیم دراخر اون خادم بهم گفت ببین خانم اگه یه نفر این طوری دلش صاف و اعتقاد داشته باشه بعد از 30 سال که برای بار اول مییاد این طوری همون شب اول جواب خودشو از آقا می گیره.![]()
![]()
یک خادم خانم که کنار در ورودی وضو خونه نشسته بود پرسیدم بهم گفت:
که چند سال پیش که خونه ی یک خادم آقا رفته بودم ایشون خواب بودند یه هو دیدم که از خواب پریدند بهشون گفتم چی شده ؟ گفت که خواب دیدم که انگار مردم و منو دارن می برن وقتی میرنم توی حرم یه در نشونم میدن بعد گفت در رو باز کردم دیدم که یه باغ خیلی فشنگ وبزرگ جلوی رومه بعدش این خانم بهم گفت چند سال پیش که توحرم آقا بمب گذاشتند آون موقع خادم های زیادی مجروح و زخمی شدند ولی فقط یک خادم بود که شهید شد و اونم این آقا بود که از 2 سال قبل خواب مرگ خودشو دیدی بود . در آخر از اون خانم پرسیدم که یعنی شما با اون آقا ارتباط خانوادگی داشتید در کمال نا باوری بهم گفت که بله ایشون پدرم بود.![]()
یک خادم آقا که توی حیاط ایستاده بود و به زائرها راهنمایی می کرد گفت: اینکه یه جون بیاد و کفشاشو در بیاره و همون جا سجده کنه وزمین رو ببوسه ، یا اینکه بعضا ها زنگ میزنند وگریه و التماس میکنند که تو رو خدا به قسمت داخلیه حرم وصل کنیم و یه لحظه گوشی رو به طرف حرم بگیریم تا یه سلام به اقا بدن همه ی این ها واسیه ما خدمت کاران اقا خاطرست.![]()
یک خادم آقا که دم در ورودی صحن آزادی ایستاده بودبهم گفت : که وقتی ما امام خودمون رو به درستی بشناسیم واعتقاد قلبی بهش داشته باشیم وبدنیم که ایشون جانشین بر حق خداست و بین ما و خدا یه رابط هستن وقتی به همی یه اینها ایمان راسخ داشته باشیم دیگه این سئوال ها در برابر ما خیلی پیش پا افتاده میشه چون اون وقت ما اصل یک چیز رو فهمیدیم واعتقاد قلبی به خود اون داریم و اون وقت که دیگه هر کاری که ایشون بخواد با اجازه ی خدا انجام میده.![]()
![]()
چند وقت پیش روز انتخاب واحد بود وای که چه سخت گذشت گرمای هوا وشلوغی از یک طرف و کارها و مراحلی که باید پشت سر هم طی می کردیم از طرف دیگه اعصاب ادم رو می خورد .
دیگه داشتم پس می افتادم بعد از کلی تلاش و معطلی کارام تموم شد .![]()
دعا کنید که نمره هام این ترم خوب بشه ونتیجه ی تلاشم رو بگیرم ![]()
![]()
![]()
راستی وقتی داشتم بر می گشتم دیدم که یه ایستگاه تو حیاط دانشگاه برای دانشجوهای ترم اولی گذاشتن گفتم ببینم چه خبره، رفتم پیششون دیدم که یک سری اطلاعیه و آگهی میدن به دانشجوها،
هم مطالب اجتماعی توش نوشته بودن هم طنز، یکیشون رو خوندم خیلی خوشم اومد گذاشتم این جاامید وارم شما هم خوشتون بیاد.![]()
![]()
اهل دانشگاهم ،نمراتم بد نیست
خرده پولی دارم ،سر سوزن عقلی![]()
![]()
سر وقت امتحان ،گاه گاهی شیطنت باید کرد ![]()
تا بگیرم نمره ، تا استاد که پر آوازه است
می نویسد یک 10،تا که من پاس کنم راحت آن واحد را
چه خیالی واهی
من نمی دانم چرا میگویند ،قسط بندی سخت است ، نقد دادن زیباست![]()
و چرا در جیبها پول نقد موجود نیست؟
جیبها را باید شست ،کار دیگر باید کرد
کار ما نیست شناسایی احوال و امور
سرآن درس وکلاس نیک چرتی بزنیم
تا که ارضا شود آن کسری خواب ![]()
بعد آن هم سر و رویی بنماییم و سر سلف رویم
شکمی سیر کنیم ، گلویی تازه کنیم
و به استاد کلاس بعدی یک خوشامد گوییم![]()
![]()
از امروز همه ی ما می ریم مهمونی پیش بهترین دوستمون ،پیش عزیز ترین کسمون ،پیش کسی که حاضریم با ارزش ترین چیزهای زندگیمون رو به پاش بریزیم .
پیش همون خدایی که سفره ی مهربونیش و محبتش رو هیچ وقت ازمون دریغ نمی کنه ، حتی زمانی که ما به کوچکترین خواستش جواب رد میدیم و دل مهربونش رو از خودمون می رنجونیم اما اون همیشه همراهمونه .
همون خدایی که وقتی دلمون تنگ و غصه دار میشه ، زمانی که میخواهیم هر چی که تو دلمونه بریزیم بیرونتا خونه ی دلمون رو پاک پاک کنیم ،طوری که انگار داریم خونه ی دلمون رو آب و جا رو می کنیم با همه ی بد بودنمون اما اون با کمال همربونی به حرفامون گوش میده و ما رو تو بیابون بی کسی تنها نمی گذاره.
همیشه دست نوازشش رو بر سر بنده هاش میکشه فقط باید به دیده ی دل بهش نگاه کنیم تا همه چیز رو الهی ببینیم اون وقت که دیگه مست الطاف بی کرانش می شیم وبه خاطر همه ی چیز هایی که بهمون داده سجده ی شکر بجا بیاریم و بخاطر کوتاهی ها مون و اشتباهاتمون اون وقته که سر تعظیم وعفو فرود آریم .
امیدوارم بتونیم خودمون رو اون طوری که خودش می خواد بسازیم و سبدی از گلهای مهربونی و خوبی وگذشت و صبر وایمان راسخ رو ازش هدیه بگیریم.
انشاالله که سرسفره های پرمعنویت ونورانیتون سر افطار زمانی که داریدکامتون رو با نعمت های خدا باز می کنید من رو از دعا ی خیرتون دریغ نکنید چون محتاج دعای همه ی شما هستم .![]()
![]()
![]()

یه فکرایی و یه کارایی کردم بگذارید برگردم همشو براتون میگم واسیه خودم که وقتی برام توضیح میدادن خیلی جالب و لذت بخش بود امیدوارم برای شما هم جالب باشه .الان باید برم حرم تا بعد......... ![]()
![]()
![]()
دلم تنگه ، می دونید آخه این دلکم تنگ شده برای مشهد ،برای حرم اما رضا ،برای یه زیارت توپ، برای اون گنبد طلا دلم تنگ شده، برای اون کبوتر های سیاه و سفید که مثل پروانه دورحرم می چرخندو وقتی آسمان حرم را دورمی زنند انگاردارند طوافشون رو انجام می دهند !!!! حتی این دلک مابرای دونه پاشیدن برای اون کبوترهاتنگ شده، یادم می یاد یه سالی که توی یکی ازصحن ها نشسته بودم یکی ازکبوترها اومد زمین وکنار مانشست وقتی گرفتمش و به اون چشماش زل زدم واقعا فهمیدم که همشون نظر کرده هستن،آخه می دونید کبوتر خودش پرنده ی معصومیه حالاحسابشو بکشید کبوتر امام رضادیگه چیه؟؟؟![]()
![]()
![]()
دلم برای صحن آزادی تنگ شده همون صحنی ک من عاشقشم ، می دونید چرا؟؟ چون هرگز چشمام از ضریح برداشته نمی شه ،حتی اگه توی حیاط نشسته باشی باز هم از اون دور میتونی ضریح رو مستقیم ببینی،دلم برای اون بوی گلاب توی حرم هم تنگ شده ، اون بوی گلابی که که وقتی وارد میشم از شدت بومستم میکنه ،دلم برای صدای نقاره خون هاکه توی طلوع وغروب خورشید هر روز می خونن تنگ شده، اون صدای نقاره هاکه مثل یه آواز دل نشین هنوز گوشه ی دلم نشسته. ![]()
![]()
![]()
دلم برای اون صفا ومعنویت وآرامش حرم تنگ شده ،همون جایی که وقتی با هزار غصه وفکر وخیال می رفتم و اون جا می نشستم یه آرامشی بهم دست می داد که بهترین حرفای دنیا هم نمی تونه این طور آدم رو آروم کنه ، میدونید اون جا آدم یه طور احساس سبکی میکنه!!! چون میدونی اومده پیش کسی که اگه ایشون از حضرت حق برای ما چیزی بخواد توی یه چشم به هم زدن همه ی مشکلاتت وغصه هات حل می شه ،دلم تنگ شده برای درد ودل کردن با امام رضا،برای حرف زدن باایشون ،برای اینکه بهش بگم تو زندگی در مقابل همه ی چیزها بهم صبر بده.![]()
![]()
البته دوست دارم یه چیز دیگه هم بهش بگم ، بگم که کمکم کنه بتونم با خدا بیشتر دوست باشم .باهاش بهتر و راحتر حرف بزنم وهمیشه این رو بگم که خدا به بخاطر هر چی که دادی و ندادی متشکرم ![]()
![]()
![]()
آره این دلک ماخیلی کوچیک شده برای امام رضا،دوست دارم هرچه زودتر برم پیشش و همه رو بهش بگم ،تو رو خدا برام دعا کنید که همین سالی یه دفعه رو که میرم ازم دریغ نکنه، برام دعا کنید که انشا الله امسال ما رو بطلبه، محتاج دعای همه ی شما دوستای گلم هستم .![]()
![]()
![]()




چیزهایی توی دلمان هست که به زبان نمی آیند شاید برایش واژه ای نساخته اند . خودمان هم درست معنی اش را نمی فهمیم ،چیزهایی نه از جنس زبان که از جنس دل،و این اشک است که می شود جوهره ی قلم و می نویسد از نا گفتنی ها ، از غربت، از تنهایی و از انتظار ...... و انتظار.
آخرین مشتری حجره ی ماست که به من می گوید ، منتظر باش صدای قدمش می آید، زندگی منتظر رجعت توست.
مهدیاای زیباترین اجابت هرقنوت،عمریست که دربیابان خارهای " عطش جوشن" ابتدا ریاضت رادویدیم.
ای زیباترین، طراوت رادرگوش ما زمزمه کن ، در سرگردانی لحظه های " برزخی دنیا " در اوج خستگی ، به حق دل شکستگی ،ما را در یاب..........
اینک این کاسه ی گدایی من ، آوردمش به در خانه ات این من ، این درد کهنه ی من ،این بیچارگی من و آن لطف تو ، کرم تو و نگاهت که جان از من بی جان می ستاند و آشفته و شوریده حالم می کند .ای وعده ی الهی آیا می شود پیام و خستگی هایم را نسیم عشق و دوستی من به دست عنایت تو برساند .ای سراپا نور، ای سراپا راستی ، ای مسافر من .
یک دست به نشان ارادت همیشگی ام بر سینه ی شکافته ام گذارده ام و همه ی خوبی ها ، زیبایی ها وعاشقانه ترین محبتها رادریک واژه جا داده ام و نامش را سلام نهاده ام ،این سلام من تقدیم به تو.......![]()
![]()
![]()
بالای تخت یوسف کنعان نوشته است هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود
![]()
![]()
![]()
![]()
نیمه ی شعبان میلاد با سعادت منجی عالم بشریت امام زمان (عج الله) را به همه ی شما دوستان گل و عزیزم تبریک می گویم و امیدوارم که همتون عیدیتون روتو این روز با برکت از آقا بگیرید، واسه ی من هم دعا کنید.![]()
تاحالا دقت کردیدکه هر گروهی و یاهرقشری ازمردم چطور با هم حرف می زنندو چطور هم دیگه ابراز علاقه می کنند.هر کسی براساس موقعیت و شخصیت به و حتی بر اساس شغلش سعی می کنه که به طرف مقابلش بگه که::: دوستت دارم
این هم بعضی از شکل هاش:::
دوست داشتن از نظر یه حاج آقا : خدایه همه ی جوانها روبه راه راست هدایت کن و برای همه ی مجردها همسری خوب قراربده تا خوشبخت بشوند .الهی آمین.![]()
دوست داشتن از نظر یه ریاضیدان :عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول![]()
دوست داشتن از نظر یه بچه دانش آموز کوچولو :آه عزیزم خیلی دوست دارم و اگه یه روز نبینمت نمی تونم سر کلاس هواسم رو به درس بدم.![]()
دوست داشتن از نظر یه راننده: رادیات عشق من به خاطر تو جوش اومده ،باور نداری به آمپرم نگاه کن.![]()
دوست داشتن از دید بعضی ها: وای خدایا یعنی این هفته دیگه مامانش زنگ می زنه خونمون برای خواستگاری . آه امام رضا 2000 تومن نذر میکنم این هفته زنگ بزنه.وای آخ جون خواستگاری عزیزم دلبرم دوست دارم .
خوب این هم یه نمونشه(خوشم میاد هر کسی راه شو پیدا می کنه)::

سلام :
این هم یه سایت جالب برای کسانی که موبایل در اختیارندارند ولی همیشه دوست دارند برای دوستاشون اس ام اس بزنندمن این کاررو براتون راحت کردم شما می تونید از طریق این سایت برای آشناهاتون بدون در اختیار داشتن گوشی اس ام اس بزنید . شمافقط بایدرمزو پسوردی که اون جا نیاز داره و همچنین شماره ی دوستتون رو وارد کنید درکمتر ازچند لحظه خواهید دید که اس ام اس شما ارسال خواهدشد.
username:: mahdi-foolad password:: 34396
التماس به خلق خدا ذلت است اگر برآورده شود منت است
اگر برآورده نشود خفت است![]()
التماس به خدا عزت است اگر برآورده شود رحمت است
اگر برآورده نشود حکمت است![]()
![]()
![]()
![]()
هرگز در پاسخ عاجزانه ای در نماندم مگر در برابر کسی که از من پرسید تو کیستی؟؟؟؟
![]()
![]()
![]()
وقتی شادی آروم بخند تا غم بیدار نشه، و وقتی غمگینی آروم گریه کن تا شادی ناامید نشه.
![]()
![]()
![]()
به یاد آرزو هایی که می میرند سکوتی می کنم سنگین تر از فریاد......
این اعیاد شعبانیه رو به همه ی دوستای گلم و عزیزم تبریک میگم و امید وارم که هر چی که میخواهید تو این ایام از خدای مهربون عیدی بگیرید برای من هم دعا کنید که عیدی من رو هم بهم بده.![]()
![]()
![]()
با اینکه می دونم که دو هفته (یا بیشتر) از روز ۱۳ رجب یعنی روز اول شروع مراسم اعتکاف میگذره اما به خاطر مشکلاتی که برای تغییر قالب داشتم باعث شد که الان این مطلب رو بذارم و حیفم اومدکه ازش چشم بپوشم چون یکی ازدوستای گلم و عزیزم ازمن خواست که این هاروبنویسم به هرحال خودتون به خاطراین تاخیر ببخشید.
خیلی دوست داشتم ازاون حال وهوابراتون بگم،ازاون جو معنوی که اون جاحکم فرما بود ، از اون آدم هایی که خیلی بسیار خوب و مومن بودن اما خودشونو گناه کار و خاطی می دونستند و اومده بودند تا از خداطلب آمرزش کنند،از اون آدم هایی که مریض یا مشکل داشتند و با زاری و التماس در رحمت خونه ی خدا رو می زدند واز خدا ملتمسانه می خواستند تا حاجت هاشونو بهشون بده ،از اون دختر بچه های کوچک که با آن شدت و گرمای هوا روزه می گرفتند و از خستگی دیگه رنگ به چهرشون نمونده بود ودیگه نای حرف زدن رو نداشتند ولی با وجودهمون کوچک بودنشون یه قلب بزرگ داشتند.وقتی باهاشون حرف می زدی می فهمیدی که واقعا بچه نیستند واز سن خودشون خیلی بیشترباخدا ارتباط برقرارمی کنند . نگاهشون که می کردی می دیدی که چقدر راحت با خدا دوستانه حرف می زدند یا وقتی دعای کمیل رومی خوندندواون اشک پاکشون مثل مروارید آروم روی گونه هاشون می ریخت اون جا بود که به دل پاکشون و قلب صافشون اعتقاد پیدا می کردی.![]()
![]()
نمیدونم ولی جو اون جا یه جوری بود اصلا انگار بعضی ها برای سفر حج اومده بودند تازه اون هایی که قبلامکه رفته بودند احراماشونو پوشیده بودند گویا اومده بودندکه برای سه روزمحرم بشوند،برای سه روز ازهمه کس و همه چیزدل ببرند و فقط میخواستندبا یگانه پروردگارهستی حرف بزنندحرف هایی که شایدبه اندازه ی یک سال توی دلمون جا خوش کرده بودو وقتی خوب نگاه می کردی می دیدی که چه زمان کمی برای حرفهای نزده ی ما وچه زود دیرمی شود وبایدبا چشم های اشک بار غزل وداع رو بخونی واز خدای مهربونت خداحافظی کنی.![]()
![]()
![]()
البته خیلی دلم می خواست ازشادی های اون جاهم براتون بگم ازشوخی هامون،از شیطنت هامون،از اون اسم های بامزه که روی هم دیگه می گذاشتیم و راستی از جیغ زدنمون::::::::![]()
![]()
فکر کنم شب دوم اعتکاف بود که تازه شروع کرده بودیم به افطاری خوردن که یهو دیدیم سیل عظیم خانم ها به راه افتاده و خانم های بالا و وسط مسجد بلند شدند و مدام جیغ میزنند و فرار میکنند ،هممون شکه شدیم و حسابی ترسیدیم وقتی این وضع دیدیم گفتیم حتما یه چیزی شده و ما هم بهترین کار رو در رفتن دونستیم و سفره ها رو با اون شکم گرسنه ول کردیم ،چند لحظه بعد دیدم که بعضی ها دارند می خندند![]()
رفتم و ازشون پرسیدم که چی شده ؟؟و چی دیدن؟؟منتظر بودم که بهم بگه که مثلا یه مار بزگی دیدن ،ولی بهم گفت که دقیقا نمیدونم اما بعضی ها میگن که یه موش بزرگ بوده و بعضی ها میگن که یه گربه بوده ،ازحرفش خندم گرفت ولی ازشانس بدمون این موجود بی هویت اومده بود پایین مسجد و کنار وسایل ما جاخوش کرده بود و از بس که مسجد شلوغ بود نمی شد وسایل رو جا بجا کنم ،![]()
خلاصه اون شب تاصبح همنشین اون موجودنا معلوم شدیم وبعدازاینکه اعمال ها و دعاها رو خوندیم و سحری خوردیم همگی از خستگی خوابیدیم و تازه چشمامون گرم شده بود که دوباره باشیون وفریادهمه ازخواب پریدیم، گویا آن موجودبی هویت از وضع خود ناراضی بوده و تغییر مکان داده و این اسباب کشی آن از چشمهای تیزبین خانم ها در امان نبوده و اون رو دیده بودند .![]()
![]()
![]()
ولی اون لحظه دلم واسیه یه دختر کوچولو خیلی سوخت آخه طفلکی خیلی بد از خواب پریده بود و همون طوری نشسته بود و فقط گریه می کرد.![]()
![]()
خلاصه بعد از کلی التماس که تو رو خدا بخوابید و خسته هستیم ، بابا جان یه حیوون زبون بسته ست دیگه ،کاری نداره تونستیم همه رو ساکت کنیم و بخوابیم.![]()
این هم از اعتکاف ما : امید وارم هر کسی که تا حالا قسمتش نشده مشرف بشه و همه ی این لحظه ها رو (البته بجز اون موجود بی هویت) با تمام وجودش احساس کنه و از نزدیک ببینه. یا علی. التماس دعا.![]()
![]()
![]()
![]()




